امیدبه زندگی...

برای دیدن نور ، به خورشید نگاه کن
برای دیدن عشق ، به ماه
برای دیدن زیبایی ، به طبیعت
برای دیدن امید ، به آینده . . .

برای دیدن نور ، به خورشید نگاه کن
برای دیدن عشق ، به ماه
برای دیدن زیبایی ، به طبیعت
برای دیدن امید ، به آینده . . .

میگن هر وقت آب مینوشی بگو یا حسین (ع) این روزها که آب می بینی و نمینوشی آرام بگو یا ابوالفضل


برای مشاهده تمامی تصاویربه ادامه مطلب مراجعه فرمایید

![]()
زیست بوم/ حسین رضایی:همیشه دوربین عکاسی ام را همراه دارم، به طبیعت که می روم رفتار آدمها با محیط زندگی شان برایم پر از سوژه است، سال ۸۸ این عکس را نزدیک الیگودرز گرفتم و بیش از همه عکس هایم دوستش دارم. تصویر دختر بچه ای که خیلی زود وارد بازی بزرگترها شده است،
مسیر طولانی را آمده بود لب چشمه ای که مشک و دبه پلاستکی و کتری اش را آب کند، خیلی جدی این کار را کرد اما موقع رد شدن از رودخانه نتوانست تعادلش را حفظ کند و زمین خورد، کمکش کردم بلند شود، شرمگین سرش را پائین انداخت و راهش را گرفت و رفت
و من یاد همه دخترهایی افتادم که چه پدرشان مدیر بلند پایه باشد و چه کارگری ساده، می خواهند لای پر قو بخوابند و مشغله ذهنی شان توجه مطلق به احساسات و خواسته های فردی شان است و شاید خبر ندارند که که دختران عشایر و روستایی بسیاری مثل همین دختر در دل طبیعت ایران زندگی می کنند بدون آنکه هیجوقت کرم مرطوب کننده ای داشته باشند، لباس مُد روز بپوشند یا بخواهند گونه و بینی و لب شان را عمل کنند…
به چشم های معصوم دخترک، کفش های گشاد و بزرگ و لاسیتکی اش، موهای آفتاب سوخته اش، مَشک بزرگی که هم وزن خودش است و دشواری زندگی او دوباره نگاه کنید...

بارالها!
در پیشگاه تو ایستاده ام،
و دستهایم را بسوى تو بلند كرده ام،
آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،
اگر راه حیا را مى پیمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسیدم...
ولى … پروردگارم!
آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،
و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى دهى ،
... براى پیروى ندایت آمدم،
و به مهربانى هاى مهربانترین مهربانان پناه آوردم.
و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،
پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى شود قرار دادم
اگر با این همه، خواسته ام را رد كنى ، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى گردد،
همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،
و آقایى كه از بنده اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى زند.
واى بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرانگیرد،
اگر مرا از درگاهت برانى ، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟
اما...
اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده،
و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى ، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده،
و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولایى را مانى كه لغزش بنده اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.
در این حالت نمى دانم كدام نعمتت را شكرگزارم؟
... آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته هایم را بر من مى بخشایى ؟
... یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى افزایى ؟
پروردگارا!
خواسته ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است كه...
گناهان گذشته ام را بیامرزى ،
و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى ،
و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاكها خفته اند، ببخشى .
... تنهایى شان را با انوار احسانت از بین ببر،
و وحشتشان را با نشانه هاى بخششت به انس بدل كن،
و به نیكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،
و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،
... تا به لطف و مرحمتت ازخطرات قیامت درامان باشند،
به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،
و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،
تا مشمول شادمانى گذشته وآینده شویم.
آقایم!
اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مى برد و بر اكرامشان مى افزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،
و مرا در رحمت با آنان شریك كن،
و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان كه مرا در كودكى تربیت كردند.

برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


برای مشاهده تمامی تصاویربه ادامه مطلب مراجعه فرمایید


حضرت آیت
الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود ضمن قرائت فرازهایی از وصیت حضرت
امیرالمومنین علی (ع) به فرزند بزرگوارشان امام حسن (ع) در نهج البلاغه،
گفتند: حضرت علی (ع) در این فرازها دو سفارش ارزشمند برای عبور از مسیر
سخت، طولانی و پرتلاطم دنیا به سوی قیامت بیان می کنند: 1- اندازه گیری و
فراهم کردن توشه لازم برای این مسیر 2- سبک کردن بار خود در این مسیر
ایشان
انجام واجبات و ترک محرمات را حداقل توشه لازم برای عبور به سلامت از مسیر
دنیا بسوی قیامت خواندند و افزودند: البته این حداقل ها زمینه جذب انوار
الهی را فراهم خواهند کرد.
برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

بچه هایی که دیگرنمی خنندند


بچه ها لپ هاي نازي دارند، انگار خدا فقط آنها را براي خنديدن اين طور آفريده است...تا گل بيندازد و ديدني شود...آنها گردن هاي لطيفي دارند، شايد براي تركش هاي بمب هاي خوشه اي آفريده نشده است و تن هايي كه لباس ضخيم نيز ممكن است بر لطافت آنها خدشه اي وارد كند...
بچه ها خيلي ناز و لطيفند... دلهايي دارند بي كينه و سياهي... مال هر كجا مي خواهند باشند، ايراني، سوري، فلسطيني، افغاني و حتي آمريكايي و ...
اي كاش براي ظهور يوسف زهرا(س) بيشتر دعا كنيم...


برای مشاهده تمامی تصاویربه ادامه مطلب مراجعه فرمایید




- عزیزم اینجا چه می کنی؟
لبخندی بر صورت آسمانیش جاری شد، سرش را با معصومیتی ازلی به زیر انداخت...
* عاشقم!
آنقدر کوچک بود، که پاسخش من را مبهوت کند ...
- عاشق کی؟
* معلومه، عاشق امام!
لحظه ای ترنم زیبای اشک در چشمانش جاری شد، انگار موجی از نور، قطرات اشکش را به آسمان متصل می کرد ...
- کجا می روی؟
* انشالله، می ریم تا راه کربلا باز بشه!
مسعود شجاعی طباطبایی در خاطرات خود دارددر عملیات کربلای یک عکسی به یادگار از صورت نیلگونش گرفتم، اما لحظاتی بعد، وقتی با پیکری که نقش هزار زخم را بر خود داشت روبرو شدم، چشمانم به اشک نشست و شانه هایم بی امان لرزید ...
نازنینم، حالا دیگر قول می دهم که مبهوت نشوم، حالا می فهمم برای عاشق، ماندن جایز نیست، ولی چه زود به دیدار معشوق شتافتی، حالا دیگر راه کربلا باز شده، بی علت نبود امام عاشق شما بود...
عزیز دلم، من که روزگاری در کنار شما زندگی کردم، حالا دیگر پیر شده ام، حالا دیگر دوست دارم روزها زودتر سپری شوند، شاید به آستان دیدنت نائل شوم، از تو چه پنهان، بعضی وقتها احساس می کنم بدون تو حتی اگر همه ی زیباییها را در چشمان بی فروغم جای بدهم، باز دلم ناتمام می ماند...

انتظار یعنی راه را دیدن و راهبر را از دور نظاره کردن
انتظار یعنی نبریدن و مایوس نبودن
انتظار یعنی آینده را بهتر از حال دیدن
انتظار یعنی خوشبختی را بر خوشی ترجیح دادن
انتظار یعنی به دنبال بهترین انسانها بودن
انتظار یعنی حرکت نمودن در جاده ولایت
انتظار یعنی از بی عدالتی ها رهیدن
انتظار یعنی تمرین و پر کشیدن و گاهی پنجره ای به آسمان گشودن
انتظار یعنی خدا را در زمین جستجو کردن
انتظار یعنی خلقت را با هدف دیدن
انتظار یعنی انفجار نور توحید
انتظار یعنی ارتباط بین حال و آینده برقرار نمودن
انتظار یعنی روحی فعال و دلی پر از دغدغه داشتن

روستاي كليشم يكي از روستاهاي كوهستاني در استان گيلان واقع در شهرستان رودبار است.
به گزارش بولتن نیوز،
این روستا در دل سلسه جبال البرز و در ارتفاع 1900 متري از سطح دريا واقع
شده است كه داراي طبيعتي زيبا و چشم نواز مي باشد و يكي از موهبتهاي
خدادای این روستا هوايی خنك و مه آلود در بیشتر ایام است.
برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

چرا سينماگران نميخواهند «سفيران واقعي فرهنگ ايران» باشند؟



صحبتهاي اخير «خوليو ولاسكو» سرمربي تيم ملي واليبال ايران در كنفرانس خبري پيش از بازي اخير واليبال ايران و ايتاليا، كه اتفاقا بازتاب فراواني در رسانههاي داخلي هم داشت، مدخل و بهانهي خوبيست براي پرداختن به تصوير واقعي ارائه شدهي ايران در جهان.
«مردم ایران کاملا متفاوت با مردم خاورمیانه هستند. آنها را از مردم خاورمیانه جدا کنید. زندگی متفاوتی دارند و هیچ ربطی به آنها ندارند. زندگی آرام و سرزنده ای دارند. ایران کشوری آرام و بی دغدغه است. من زندگی خوبی در آنجا دارم و از هر حیث احساس راحتی و امنیت در آنجا دارم. ایران کشوری دیدنی است و آثار تاریخی بسیار زیبایی دارد. من در چند سالی که آنجا بودم، تنها توانستم چند جای دیدنی آن را از نزدیک ببینم. مثل پرسپولیس و تخت جمشید که از تماشای آنها بسیار لذت بردم. ایران کشوری با تمدن است و مردمی با فرهنگ و اصیل دارد و به طور کلی آن طور که گفته می شود نیست. کاملا متفاوت و بسیار جذاب و دیدنی است.»
اين صحبتهاي ولاسكو، كه به دليل شهرت بالايش بازخورد فراواني هم داشت، طبعا در همان حال كه ميتواند باعث افتخار ايرانيها و همچنين نشاندهندهي حسن نيت و انصاف سرمربي تيم ملي واليبال باشد
در چند سال گذشته هنرمندان ايران به جاي اينكه در قالب «ديپلماسي مشاهير» سفيران فرهنگي جمهوري اسلامي ايران باشند به ارائهي تصويري غلط و باژگون از فضاي داخل ايران پرداختند...
ما حالا بايد بطور جدي در مورد حضور خود هنرمندان در كشورهاي ديگر هم بحث كرد. مسئله اين است كه در روزگاري كه آمريكا بيشترين بهره را از حضور هنرمندان شاخص خود در كشورهاي ديگر-به خصوص خاورميانه- براي ترويج فرهنگ خود ميبرد، چرا تنها سفير فرهنگي ايران در كشوري اروپايي بايد يك مربي ورزشي باشد...
برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


امام جمعه موقت اهواز همچنین به ذکر چندی از سوابق شهید مجاهد علامه شحاته پرداخت و گفت: ایشان امام جماعت مسجد الرحمان شهر قاهره و استاد دانشگاه الازهر و همچنین استاد دانشگاه پلیس و... بود. این مناصب باعث شد که شهید مجاهد از موقعیت خیلی خوب علمی، سیاسی و اجتماعی برخوردار شود و از همان روزهای اول شیعه شدن به ترویج و تبلیغ مذهب تشیع پرداخت. در همان موقع دستگیر و از همه مناصب عزل شد.
ایشان در شب عید غدیر دستگیر و روانه زندان شد و در زندان مورد شکنجه های روحی و جسمی زیادی قرار گرفت. ایشان از این حالت بسیار رنج می دید تا شب دهم محرم که توسلی به حضرت حجت ابن الحسن العسکری(عج) داشت. در آن توسل به امام زمان گفت که شکنجه ها را تحمل می کنم اما شاید خانواده ام دوری من را نتوانند تحمل کنند. ایشان به من گفت با همین نگرانی و دل شکستگی خوابم برد و در عالم خواب آن حضرت به سلول ما آمد و من بلند شدم احترام کنم...
برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

روستای کرمانج زبان سیبن درشمال بخش خورگام ودر ارتفاع ۱۴۵۰متر بالاتر از سطح دریا قرار گرفته فاصله روستا تا شهر رستم آباد ۴۰ کیلومتر وتا مرکز بخش خورگام شهربره سر در حدود ۸کیلومتر می باشد.این روستا از شمال به صخره بلند کمربن وجنگلهای راش ازجنوب به روستای گوفل ازشرق به روستای گلنگش وجنوب وغرب به روستای چهیش محدود میگردد.
برای مشاهده تمامی تصاویربه ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ییلاق زردگلی

ییلاق چنگش

امام حسين (علیه السلام) : هر كس در غيبت فرزندمان (مهدی )استوار بر ولايت ما باشد، خداوند پاداش يكهزار شهيد مقتول در جبهههاي احد و بدر با به او ميدهد.
منبع: كتاب بحارالانوار، جلد 52

پایی برای رفتن تا آسمان بده
راهی برای دیدن رویت نشان بده
ما مردمان ساده دل این زمانه ایم
اصلا خودت بیا و دعا یادمان بده


برای مشاهده تمامی تصاویربه ادامه مطلب مراجعه فرمایید

چهارتا پسرم شهيد شدند،اصغرم چيز ديگري بود. براي من هم كارپسر ها را مي كرد، هم كار دختر ها راوقتي خانه بود،نمي گذاشت دست به سياه و سفيد بزنم . ظرف مي شست،غذا مي پخت.اگر نان نداشتيم ،خودش خمير مي كرد ،تنور روشن مي كرد. خيلي كمك حالم بود. وقتي رفت جبهه ،همه مي پرسيدند «چطوردلت آمد بفرستيش ؟» فقط به شان مي گفتم « آدم چيزي رو كه خيلي دوست داره ،بايد در راه دوستبده»
خوشبخت ترین انسان کسی است که در همه جاخداراببیند .