به طور کلی گروه های زیادی از مردم کُردتبار در مناطق شمالی ایران یعنی استان های گیلان، مازندران، گلستان، اردبیل همچنین برخی مناطق اطراف تهران و قزوین زندگی می کنند که در ادوار مختلف تاریخی و به شیوه های مختلف گاه کوچ اختیاری و یا اجباری، گاه تبعید افراد یک ایل و یا بابت و علل دیگر در این مناطق ساکن شده اند و امروزه ردپای آنها در این مناطق دیده می شود. چه مردمی که خود را کُردتبار محسوب می کنند، چه نام هایی که از ایل های کُرد باقی مانده است و چه مناطقی که نام آنها نشاندهنده ی ردپای کُردها در آنجاست. به عنوان مثال کُردکوی، کلاردشت، سیاهکل، رودبار و منجیل، تنکابن، خلخال، دماوند، طارم، قزوین، جویبار و غیره. کُردها در مقاطع مختلف تاریخی از مناطق گوناگون کُردنشین و لهجه های مختلف چه کُرمانجی، چه کلهری و سایر لهجه ها همچنین گروه های دیگری نژادی و زبانی مرتبط مثل لرها و لک ها به این مناطق کوچ نموده اند. از جمله می توان به زعفرانلوها (زاخوری ها)، آرمارلوها، کلهرها، باجلان، رشوند، استاجلوها، کاکاوند و … اشاره نمود. امروزه بیشتر مردم کُردتبار شمال ایران به ویژه از لحاظ زبانی در زبان های مجاور خود حل شده اند و دیگر کمتر اثری از زبان مادری آنها باقی مانده است، یا اگر باقی مانده است بسیار ضعیف است. لیکن دسته ای از کُردهای کُرمانج که بیشتر آنها در حدود ۲۸۰ سال قبل از این در یک فرآیند کوچ دوباره از خراسان به این نواحی آمده اند، هنوز هم شاخصه ی اصلی هویت خود یعنی زبان کُردی کُرمانجی را حفظ نموده اند و با این زبان صحبت می کنند. این دسته از کُردها در چند منطقه از جمله چند ناحیه ی جدا از هم در شهرستان رودبار منجیل، منطقه ی طالشان و خلخال، منطقه ی دماوند و غیره زندگی می کنند، لیکن بیشترین تعداد آنها در مناطق ییلاقی و مرتفع شهرستان رودبار و منجیل ساکن هستند. در اینجا سعی می شود این منطقه و کُردهای ساکن آن را در حد اختصار به لحاظ شاخصه های زبانی، جغرافیایی، فرهنگی و تاریخی معرفی شود.

تاریخ و سرگذشت کُرمانج های گیلان

کُردهای این منطقه هم تبار و هم ایل کُردهای خراسان؛ کُرمانج ها می باشند که آنها نیز در حوالی سالهای ۱۶۰۴ میلادی (۹۸۳ هجری شمسی) یعنی حدود ۴۰۰ سال قبل از مناطق کُردنشین شمالی (شرق و جنوب شرق کشور ترکیه ی امروزی) در یک فرآیند کوچ چند ساله به سوی خراسان حرکت نموده اند. بعد از ساکن شدن کُردها در خراسان در زمان حکومت صفویان – که البته پیش و بعد از تاریخ ۱۶۰۴ نیز گروه هایی از کُردها به خراسان کوچ نموده اند – و حدود ۱۳۰ سال بعد از تاریخ ورود آنها به خراسان در سال ۱۱۴۵ هجری قمری (۱۱۱۲ شمسی و ۱۷۳۳میلادی) گروهی از آنها که بیشتر از ایل آماران بودند، به سوی شمال ایران کوچ کردند. لازم به ذکر است که ایل آمارلو در آن زمان بیشتر در منطقه ی دشت ماروسک نیشابور – که آن زمان تحت فرمانروایی ایلخانی قوچان بودند – همچنین اطراف قوچان و بجنورد زندگی می کردند، برخی ساکن در روستاها و شهرها و برخی کوچرو. در اوایل زمامداری نادرشاه افشار که خود فرزندی از کُردهای خراسان بود گروهی از افراد ایل ئاماران (آمارلو، عمارلو، انبارلو) به فرماندهی چند تن از خوانین و بزرگان ایل به سمت گیلان کوچ نموده و در مناطق ییلاقی اطراف رودبار و منجیل ساکن شدند. از این خوانین و بزرگان که بعد در نواحی شمال ساکن شدند، میتوان: ولی خان آمارلویی و محمدخان درروستا جیرنده، روشن سلطان درروستا جلیسه ومحمد رضا کلانتر در روستا سرمل، رستم خان درروستا منجیل، شابنده در فاراب، ذوالفقار خان در دیلمان، حق وردی خان در رودبار، شاقلان خان در نورالعرش وپیرامون ؛محمد سلیم خان درپیر کوه، اسفندیار خان(بیگ)در لیاول علیا و خداوردی سلطان درحاجیده رحمت آبادو محمدعلی خان درجلالده،شعمی خان درپشتکلاه را نام برد . دلیل این کوچ را برخی منابع مستند و همچنین گفته های قدیمی ها و افراد آگاه لزوم ایستادگی آنها در برابر هجوم روسها از شمال ذکر کرده اند، لیکن ممکن است دلایل دیگری مثل اختلاف آنها با خوانین قوچان نیز در میان باشد؛ این یک گمان است. این گونه کوچ ها چه از سوی دولت مرکزی و چه ایلخانی های محلی صورت می گرفت و به عنوان مثال گاهی افراد یک ایل از مناطق بجنورد یا قوچان به اجبار به مناطق سرخس و کلات نادری کوچ داده می شدند. البته برخی از کُردهای شمال ایران ظاهرا در همان زمان توقف یکی دو ساله ی کُردها در مناطق اطراف تهران و ورامین و قبل از حرکت به سوی خراسان از جمع جدا شده و در شهرها و مناطق اطراف مثل قزوین، دماوند، شمیرانات و سایر مناطق ساکن می شوند. همانگونه که می دانیم ایل های همنام کُردهای خراسان مثل سیل سپورانلو، قراچورلو و غیره امروزه در قزوین و برخی مناطق اطراف تهران نیز زندگی می کنند.

کُرمانج های منطقه ی رودبار گیلان با وجود گذشت بیش از ۳۰۰ سال هنوز خود را �قوچانی� می دانند که این نشاندهنده ی چند نکته است. از جمله اینکه ایل غالب آنها یعنی آمارلو و احیانا سایر دسته های کوچک از عشایر دیگر همراه آنها از زیر شاخه های ایل بزرگ زعفرانلو یا همان زاخوری های قوچان بوده اند و در محدوده ی فرمانروای ایلخانی قوچان زندگی می کرده اند. هنوز بسیاری از افراد بزرگسال نام هایی مثل شایجان، آلاداغ، هزارمسجد و غیره را در خاطر دارند. به نظر می رسد غیر آمارلو ها دسته های کوچکتری از سایر ایل ها نیز همراه آنها کوچ نموده اند. لیکن بعد از کوچ آنها به گیلان ارتباط کمتری بین خراسان و گیلان وجود داشته است. وجود سنگ قبرهایی قدیمی در منطقه ی �میکال� دیلمان با نام انبارلو نیز حکایت از پیوندها دارد.

در مدت حضور کُردها دراین منطقه چه در زمان نادرشاه افشار، چه در زمان کریم خان زند و چه سلسله ی قاجار آنها همیشه از لحاظ نظامی و قدرت فعال و مطرح بوده اند و نامداران و سردارانی از میان آنها برخاسته اند و گاها فرمانروایی مناطق مختلف مثل زنجان، تنکابن را بر عهده داشته اند.

مردم این منطقه در زلزله ی سال ۱۳۶۹ شمسی خسارات جانی و مالی زیادی دیدند و این حادثه اثرات روحی بسیار تلخی بر این مردم گذاشت.

 

روستای گوفل در بخش خورگام رودبار

جغرافیا و محل سکونت

کُردهای منطقه ی رودبار از لحاظ تقسیمات جفرافیایی امروزه بیشتر در بخش �عمارلو� و �خورگام� همچنین بخش �رحمت آباد� و �بلوکات� شهرستان رودبار استان گیلان ساکن اند. مرکز بخش خورگام شهر �بره سر�و دارای دو دهستان �خورگام� و د�ُلفک� می باشد. این بخش بیشتر کُرمانج نشین است لیکن گالشی ها (دیلمی ها) نیز که نژاد و زبان دیلمی دارند در این منطقه ساکن اند. همچنین در دیلمان نیز برخی مناطق کُردنشین وجود دارند. جمعیتی که از این مناطق به شهرها کوچ نموده اند عموما در شهرهای رشت، رستم آباد، لوشان، منجیل، رودبار، قزوین، طارم و تهران ساکن شده اند. کُردهای این منطقه همانند دیلمی ها به روستا �محل� می گویند.

در بخش های مختلف شهرستان رودبار یعنی خورگام، عمارلو ، رحمت آباد و بلوکات روستاهای کُردنشین به شرح زیر اند:

در بخش عمارلو: روستاهای سنگرود، زکابر، دشترز، کره رود، کرماک ژور ، زردکش، دگاسر، گردلات همچنین برخی از اهالی از مردم شهر جیرنده، داماش و پاکده

در بخش خورگام روستاهای پشتکلاه، تیه، دوسالده، پس طالکوه، سیبن، طالکوه، گردویشه، صیقلده، کشکش، ناش، چهیش، گوفل، نوده، برارود، جلالده، شیرکده، لیاول ژیر، لیاول ژور، ماشمیان، ویشان، حشمت اباد، سُرمُل ، چمبل و … که ساکنان چهارمحال (چهار روستا) کنونی را مردم چهار روستای سُرمُل،سوسف، ماشمیان، و لیاوُل تشکیل می دهند.

در بخش رحمت اباد و بلوکات روستاهای: حشمت آباد، گردکوله، چره، چلگاسر، رشی، خاصه کول، چله بر، حاجی ده، رودخانه، گنبک، سندس، انارکول، اسطلخ کوه (استخرکوه)، دشتویل(؟)
در بخش دیلمان شهرستان سیاهکل روستاها و مناطق: جلیسه، لور، پیرکوه، قشلاق و …

در منطقه ی رستم آباد روستای گنجه

و همچنین در شهرستان سیاهکل گیلان بخش دیلمان هم روستاهای کرمانج زبان وجود دارند که می توان ازروستاهای پیرکوه وجلیسه نام برد

و برخی روستاهای و مناطق پراکنده ی دیگر که در مجموع می توان گفت نزدیک ۵۰ پارچه روستای کُردنشین در این منطقه وجود دارد. برخی از این روستاها نام کُردی دارند و برخی نام های گیلکی و دیلمی. جدای از تقسیمات ادارای و استانی به طور کلی این منطقه را عمارلو می نامند.

این منطقه از مناطق مرتفع و خوش آب و هوای گیلان محسوب می شود و از شمال شرق با منطقه ی دیلمان و از شرق و جنوب شرق همجوار منطقه ی مرتفع اَلَموت قزوین و قلعه حسن صباغ است. منطقه ی زیبای داماش نیز در این بین قرار دارد. همچنین قله ی بلند دَرفَک با ارتفاع ۲۶۹۸ متر که مشرف بر منطقه می باشد نیز در سمت غربی منطقه قرار دارد. رفت و آمد از طریق شهرهای لوشان و رستم آباد صورت می گیرد. لازم به ذکر است مردمان کُردتبار زیادی در مناطق منجیل و رودبار و سایر مناطق گیلان زندگی می کنند و مقصود ما در اینجا کُردهای کُرمانج است که هنوز زبان و اصالتشان را حفظ نموده اند.

 

جغرافیایی منطقه ی کُردنشین خورگام و عمارلوی استان گیلان

راه دسترسی به قله ی دَرفَک

ایل ها و طوایف کُرمانج در منطقه

گرچه عموما کُردهای این منطقه را به نام کُرمانج های عمارلو (ئامارلو) می شناسند لیکن دسته هایی از سایر طوایف کُرمانج همانند شاقلانی ها، استاجانی ها، شمخانی ها، موصلانی ها، مژدکانی ها، کرانی ها(کرانلو) و غیره نیز در این منطقه ساکن هستند و به کُردی کُرمانجی صحبت می کنند. همچنین � قبه کرانلو� در دیار جان ، تیره � استاجلو یا استاجانلو � در پیرکوه و تیره � بیجانلو یا بایشانلو� جیرنده و تیره �سمخانلو یا سمختانلو� (که ممکن است همان سوختانلوی خراسان باشند) در خورگام ساکن اند.

باورها و اعتقادات مذهبی

از لحاظ باوری و اعتقادی دین و مذهب مردم همانند کُردهای خراسان اسلام شیعه است. با توجه به منطقه ی اولیه زندگی و سکونت، بسیاری بر این باورند که کُردهای خراسان قبلا از کوچ به خراسان بر کیش علوی – که دارای باورهایی نزدیک به شیعه است – بوده اند. شواهد زیادی بر این امر وجود دارد، چه در باورها و چه در آداب و رسوم و آئین ها. علویان در مناطق کُردنشین ترکیه مثل دِرسیم و غیره زندگی می کنند و برخی به کُرمانجی و برخی نیز به زازاکی تکلم می کنند. می توان گفت عقاید مذهبی و دینی چه به صورت باور و چه انجام مراسم مذهبی در این منطقه بسیار پررنگتر است و در این زمینه نوعی همانندی بین کُردها و همسایگان آنها از جمله دیلمی ها وجود دارد. کُرمانج های این منطقه نیز همانند خراسان کُردبودن را مشخصه و فاکتوری مهم از هویت خود می دانند و آن را به زبان می آورند.

مولفه های هویتی در میان کُردهای رودبار

کُردهای این منطقه به عنوان بخشی جداشده از پیکره ی اصلی کُردها که حداقل دو مرحله ی تاریخی کوچ را تجربه کرده اند، از لحاظ جامعه شناسی و فرهنگی دارای ویژگی های منحصر به فردی هستند. آنها یکبار از مناطق کُردنشین شمالی (در کشور ترکیه ی کنونی) همراه با کنفدراسیون کُرمانج ها زعفرانلو و شادلو به خراسان کوچ نموده اند (حوالی سال های ۱۶۰۴میلادی) و سپس در حدود ۱۰۰ سال بعد از خراسان به ییلاقات مرتفع گیلان و میان دیلمی ها و گیلکی ها با زبان، فرهنگ، سبک زندگی و خصوصیات هویتی متفاوت کوچ نموده اند. به همان اندازه که کُردهای خراسان به دلیل قطع ارتباط با سرزمین مادری و زندگی در شرایط تازه و همجواری با همسایگان جدید به مرور زمان در همه ی خصوصیات زندگی اجتماعی، فرهنگی، باورها، سبک زندگی و … دچار تغییر و تحولاتی می شوند، کُرمانج های منطقه ی گیلان نیز به دلیل جمعیت کمتر تغییرات مضاعفی را در این زمینه ها متحمل می شوند.

آنگونه که تاریخ می گوید کُرمانج های گیلان از زمان ورود به منطقه رودبار و دیلمان تا قبل از سرکارامدن سلسله ی پهلوی – که اقدامات آن دامن تمام میرنشین ها و حکومت های محلی در سرتاسر ایران را گرفت – با وجود جمعیت اندکی که داشته اند از لحاظ سیاسی و نظامی در منطقه ی محل سکونت خود دست برتر را داشته اند، و به این ترتیب توانسته اند تا حدودی مرزهای انسانی و هویتی خود را حفظ کنند، ضمن اینکه تعاملات خود را سایر اقوام و فرهنگی های همجوار را نیز در یک سطح معین حفظ نموده اند. هرچند که از این دوره به بعد با افزایش رفت و آمد مردم به مناطق همجوار و شهرها و همچنین گسترده شدن سیستم حکومتی، ورود سیستم آموزشی به این مناطق سیر تحولات و آمیختگی فرهنگی و اجتماعی با اقوام و فرهنگ های مجاور پرشتاب تر شده و می توان گفت غیر از شاخصه ی زبان و نام کُرد (کُرمانج) که آنهم هم نشات گرفته از همین مشخصه ی زبان است، تمام ویژگی های اجتماعی و فرهنگی از قبیل پوشش، موسیقی، نوع تعاملات اجتماعی و غیره دستخوش تغییرات گسترده و شدید شده اند و تا حدودی نوعی همانندسازی با اقوام دیگر در منطقه شکل گرفته است . در کشاکش تغییرات و تعاملات فرهنگی به نظر می رسد کُرمانج انعطاف بیشتری از خود نشان داده است و بیشتر پذیرای فرهنگ و زبان های مجاور بوده است. هر چند که بسیاری از همسایگان گالشی نیز تاثیراتی به لحاظ فرهنگی و زبانی از کُردها پذیرفته اند. به عنوان مثال برخی از آنها به زبان کُردی تسلط پیدا کرده اند و این زبان را نیز در مکالمات روزمره ی خود به کار می برند.

امروز بسیاری از مؤلفه‌های شکل دهنده هویت قومی جامعه ی کُردهای این منطقه دچار آسیب و دگرگونی بوده و به تدریج لایه‌های هویتی دیگری نظیر هویت ملی، مذهبی و محلی آنرا تحت تأثیر قرار داده‌اند و از این لحاظ آمیختگی عجیبی با اقوام همجوار مشاهده می شود. لیکن کُرد منطقه ی رودبار دنبال هویتی اصیل تر نیز هست. امروز از هر کسی در این منطقه سوال شود با علاقه و کششی فراوان خود را به نام کُرمانج – کُرد قوچان – معرفی می کند؛ با این که از انبوه مولفه های هویتی کُرد، تقریبا تنها زبان را به صورت بارز در اختبار دارد. زبانی که در میان اکثریت آنها تنها زبان گفتار و شفاهی هست و نه زبانی که تصوری از نوشتن و خواندن داشته باشند. این احساس کُردبودن و خود را کُرد به نام کردن معمولا در یک سطح ابراز هویت، حس نوستالوژیک و جداانگاری خویشتن از جامعه ی اطراف از لحاظ نژاد و زبان باقی می ماند و کمتر نمودی در ادبیات و نوشتار پیدا می کند. احساساتی که در صورت عقیم ماندن در درازمدت باعث از دست رفتن همین مولفه ی زبان نیز می شوند.

امروزه شرایط زندگی کاملا تغییر نموده است است. زبان و طبیعتا هویتی می تواند پایدار بماند که در عرصه های مختلف زندگی امروزی از ادبیات و فرهنگ و رسانه گرفته تا تکنولوژی و حوزه های مختلف به کار برده شود و حرفی برای گفتن داشته باشد.

زبان کُردی کُرمانجی و تغییرات آن در منطقه

همانطور که در بالا اشاره شد کُردهای منطقه به زبان کُردی کُرمانجی صحبت می کنند و به رغم اینکه تا حدودی با زبان های دیلمی و گیلکی در هم آمیخته شده است لیکن اکثریت مردم زبان خود را حفظ نموده اند و حتی در مناطق مجاور گالشی ها نیز به کُردی صحبت می کنند. لازم به ذکر است که چند گروه عمده ی گیلک، دیلمی، کُردها، تالشی همچنین ترک و لر در استان گیلان زندگی می کنند. بحث تخصصی بر روی زبان و گویش کُردهای این منطقه نیاز به وقت و کار بیشتری دارد. در اینجا تنها برای مقایسه ی جزئی چند نمونه از شباهت ها و تفاوت های گویش این منطقه با سایر نقاط با با چند مثال ساده ذکر می شود.

یک نکته ی جالب توجه این است که برخی از واژه های کُردی کُرمانجی که دیگر در کُردی خراسان از زبان افتاده اند یا به ندرت استفاده می شوند، در اینجا مورد استفاده قرار می گیرند. واژه های مانند زَوی (مزرعه)، مَری (انسان)، هاوین (تابستان)، ایسوت (فلفل)، پیس(کثیف، بد)، هِری (پشم)، بَرژِر (سرازیری)، بَرژور (سربالایی)، دَو (دهان)، بچوک (کوچک). در حالی که در بین کُردهای خراسان این واژه ها به ندرت مورد استفاده قرار می گیرند و جایگزین های دیگری را به کار می برند. مثل قَفچیل یا کوتی (پیس)، هَری (پشم)، تَموز (هاوین). دلیل این امر خاصیت جزیره ای بودن یعنی جدابودن آنها از سایر کُردها، عدم پیدایش یک زبان مشترک با یک منطقه ی کُردنشین وسیع و طبیعتا ماندن واژه های اصیل است. یعنی گرچه زبان دستخوش تغییرات گسترده ای شده است لیکن واژه هایی که باقی مانده اند، اصیل ترند. نظیر این در برخی روستاهای منطقه ی دشت ماروسک نیشابور نیز دیده می شود و به عنوان مثال واژه ی �استِرک� به معنای ستاره کاربرد دارد در حالی که کُردهای دیگر خراسان واژه ی �چیک� را به کار می برند.

در این منطقه حرف اضافه ی �پَ� بیشتر کاربرد دارد تا �وَ� یا �و� یا �ب�. مثال: ئەز پە تە را گەپ تەکەم. همچنین بیشتر حرف اضافه �له� استفاده می شود تا �ژه�. نمونه: من لە کانیێ ئاڤ هانی. البته اینگونه به کار بردن حروف اضافه در برخی مناطق خراسان نیز وجود دارد و مختص این منطقه نیست. فعل ها (ی متعدی) را با �ت� شروع می کنند (در حالت استمراری و حال)؛ به عنوان مثال فعل گفتن:

فارسی: می گویم، می گویی، می گوید، می گوییم، می گویید، می گویند

کُردی : تَبیم، تَبی، تَبی، -تَبینِی، تَبین، -تَبین

لحن صحبت کردن (زیر و بم ها و کشش هایی گفتاری) کُرمانج ها در این منطقه به لحن شمالی و گیلکی است. همانگونه که لحن کُرمانجی برخی از روستاهای کُردنشین نیشابور همانند لحن لهجه ی نیشابوری است.

نکته ای در باره حفظ و احیای زبان کُردی کُرمانجی در منطقه: زبان به عنوان شاخصه ی اصلی و بارز هویت هر قومی محسوب می گردد. اگر زبان حفظ شود سایر مولفه های هویتی نیز حفظ می شود. امروز زبان کُردی کُرمانجی در تمام زمینه های علمی، فکری، فرهنگی، ادبی، تکنولوژی و غیره چه به صورت نوشتاری و چه به صورت گفتاری در یک محدوده ی وسیع جغرافیایی و جمعیتی به کار می رود. به نظر می رسد یادگیری الفبای استاندارد کُردی کُرمانجی، خواندن کتاب ها و آثار به این زبان، نوشتن ادبیات و فرهنگ عامه خود به این زبان به ویژه از سوی نخبگان و قشر تحصیلکرده ی این منطقه باعث احیای زبان کُردی کُرمانجی در این منطقه شود. چرا که قالب زبان در این منطقه دست نخورده است و تنها مشکل از نبود یا از بین رفتن برخی مفاهیم و واژه ها همچنین عدم آگاهی نسبت به برخی نکات ریز دستور زبانی است که با خواندن کتاب و آشنایی با مناطق دیگر کرمانج نشین سیلی از واژه ها وارد زبان نوشتاری و گفتاری می شود و به این ترتیب زبان در اندک مدتی احیا می گردد. این وظیفه بر دوش تحصیل کردگان و افراد با سواد و علاقه مند است.

ادبیات، موسیقی و فرهنگ عامه

از لحاظ فرهنگ عامه (فولکلور) ادبیات کُردهای این منطقه تا حدودی با کُردهای خراسان فرق می کند. موسیقی و آلات موسیقی مثل دوتار، قوشمه، کمانچه و غیره در این منطقه وجود ندارد. البته نی نوازازی وجود داشته است. به طور کلی موسیقی در این منطقه بسیار کمرنگ تر از خراسان است. سبک سرودن شعر و آهنگ متفاوت با خراسان است. ترانه ها و آواکارهایی به زبان کُرمانجی در میان آنها وجود دارد. لیکن به طور کلی همانند خراسان و سایر مناطق کُردنشین خیلی پررنگ نیست. آثار نوشتاری قدیمی به زبان کُردی به ندرت یافت می شود (یا بهتر است بگوییم وجود ندارد) و اگر در زمانی شاعر و یا نویسنده ای هم وجود داشته است لیکن اثر نوشتاری و مکتوبی در این رابطه وجود ندارد. بر خلاف خراسان و مناطق دیگر که اسناد و آثار مکتوب مثل اشعار جعفرقلی زنگلی و یا احمد خانی، ملای جزیری و غیره باقی مانده اند و امروز در اختیار ما قرار دارند. در سالیان اخیر برخی از شاعران این منطقه تلاش هایی در زمینه ی ادبیات و شعر نموده اند و اشعاری به زبان کُردی کُرمانجی در رابطه با فرهنگ و فولکور مردم هم چنین حوادث اجتماعی و طبیعی مثل زلزله ی سال ۱۳۶۹ همچنین آداب و رسوم و کمرنگ شدن آن سروده اند و به این ترتیب توانسته بخشی از فرهنگ عامه مردم را در قالب شعر بیان کنند که از آنها می توانیم به نام هایی چون �زاهد حسین پور گنجه� و �عطاءالله عطایی پیرکوهی� اشاره نمود. این شاعران معمولا شعر بلند سروده اند. همچنین برخی از اشعار به صورت دوبیتی نیز گاها سوره شده است. لیکن به طور کلی زبان مورد استفاده در این شعرها متاثر از دیلمی است و به لحاظ دستوری هم دارای نقص اند. همچنین نگارش این اشعار به صورت قراردادی و با الفبای فارسی نیز باعث شده است تا برای به عنوان مثال یک کُرد خراسانی به دشواری قابل فهم باشند. در زیر نمونه هایی از برخی اشعاری که در فضای مجازی منتشر شده اند به همان شیوه ای که نوشته شده اند می آید:

نمونه ی دوبیتی:

لَمن دوری مِنه هیِو و ستارَه // نکی ماهان و سالانهِ شماره // مگر اَردِم بِمیِنم ؟ اَزگِیامَه // ایسال اَز هاتِمه ،نِیمَه دوبارَه

ازمن مانند ماه و ستاره دوری و این ماهها و سالها را شماره نمی کنی ، مگر نمی دانی من زمین نیستم من علفم و امسال روییده ام و دیگر نمی رویم .� اشاره به مثنوی مولانا : قرنها بگذشت و این قرن نویی است ، ماه آن ماه است و آن آب نیست �

(عطاءالله عطایی پیرکوهی)

همچنین این دوبیتی

زمستان چُو وُ رویِ سار تََوا بو // بهار هاتُ گل گیلاسِ وا بو // ولی عمری عزیز هر سال تَرِیَه // چما هاتُ چما بویُ و چما چو

زمستان رفت و روزهای سرد سپری شدند // بهار آمد و گل های گیلاس شکوفه دادند // ولی عمر عزیز همیشه می گذرد // چرا گلهای باغ عمر مردند.

(از سوی آقای میلاد اصغرزاده گوفلی)

این هم بندی از شعر به نام �گنجه کول نامه� اثر زاهد حسین پور گنجه که سال ۱۳۷۸ و درباره ی زلزله ی سال ۶۹ منطقه سروده است. شعر با همان شیوه ی نوشتن شاعر که در اینترنت هم منتشر شده است، به صورت زیر است.

�و ناو وی ژویر�

�گنجه کول نامه – پاییز ۷۸�

وی شعره تقدیم ته کم په روحی تمام رفتگان محل گنجه وتمام شهیدان زلزلهء ۳۱ خرداد، وهمچنین په روحی برانگی شهیدقا  (محمد حسین پور)

گنجه دنه محل بوچکالو یه             لویه له وی دکه جوبن له  ای پالویه

له روباره ته لویه بعد زلکه             تابلویی گنجه دستقا دای کلکه

له ماشینه پیاده بویی دم بگر             بینگه ته گج کر دمقا ور ببر

ورا کینی گنجه لاته ژور هره             جاده یراست رو به محلدا تره

اورتی فیشان سلامگاه بعد ملکانه             محل ده جالدا کوهان خا هلدانه

محلی اصلی گنجه مه ورای             قولاق بده سر ببین چه بی ریایه

قدیمانا گنجه دنه گنجه بو             زندگی شیرین بو اگه رنجه بو

خل خوش و خرم بو نو بی دردسر             له حالی هود و نه دمان بی خبر

محل دنه قیمت  قربه هبو             محل دنه حکمت و حرم هبو

مزنو بوچی لاخارا اصل بو             حرمتی پیران دنکه فصل بو

ته دنه ارخ دا آوی ییجان ده چو             تو زانی خاده اوهای بو یا نبو

همچنین سه ترانه ی قدیمی کُرمانجی زیر که در زبان اهالی روستای گوفل منطقه خورگام جاری ست که دو ترانه ی آخری در قالب سه خشتی بوده لیکن برخی از خشت ها همانند سه خشتی های کُرمانجی معروف هشت هجایی نیستند. این ترانه ها با همان گفتار و گویش رایج در منطقه و با رسم الخط استاندارد نوشته شده است:

�iyan le �iyan hemis�ne (چیان له‌ چیان هه‌مسینه‌)

Kar � berx� w� damenisiye (کار و به‌رخێ وی دامه‌نسیه‌)

�iyan le �iyan s� kirine(چیان له‌ چیان سی کرنه‌)

Kul � bir�n le dil� min da c� kirine(کول و برین له‌ دلێ من دا جی کرنه‌)

***

Were hen� ser kan� tat� وەرە هەنی سەر کانی تاتێ

Weqe bikolin� ta av� sar t� وەقە بکۆلنی تا ئاڤێ سار تێ

Weqe mexwin� ta ez�z yar t� وەقە مەخونی تا ئەزیز یار تێ

***

Were ��kik� min� pa pence وەرە چوککێ منێ پە پەنجە

Were bigerin� le ser gul� pa yance وەرە بگەرنی لە سەر گولێ پە یانجە

Le dil� min maye yance (hesret) لە دلی من مایە یانجە

این بود گزارشی کوتاه جهت معرفی هموطنان و همزبانان کُرد در منطقه ی رودبار استان گیلان. امیدواریم دوستان دلسوز و فعال در زمینه ی فرهنگ و زبان کُردی در این منطقه بتوانند ظرفیت های فرهنگی و ادبی خود را که بخشی از گنجینه ی ادبی و میراث فرهنگی میهنمان است چه در قالب زبان مادریشان و چه غیره بیشتر معرفی کنند. البته حجم وبلاگ ها و فعالیت این دوستان در فضای مجازی در راستای شناسایی این منطقه و این مردم نشاندهنده ی اهتمام بالای آنهاست. لیکن به نظر می رسد تاکنون این مساله تنها از لایه های ظاهری و حس نوستالوژیک و یاد سرزمین مادری و اکتفا به نام کُرد یا کُرمانج بررسی شده است و کمتر شاهد مقاله، متن ادبی، شعر و نوشته های به زبان کُردی هستیم. به عبارت دیگر شاخصه ی اصلی یعنی زبان کُردی کُرمانجی و نوشتن به آن تقریبا نادیده گرفته شده است. هرچند که به نظر من این امر طبیعی به نظر می رسد و معمولا در آغاز بیشتر اشتیاق و هیجان بر روی معرفی و برجسته کردن موضوع موجودیت و تاریخ و سرگذشت مورد بحث فارغ از زبان اصلی است و از زمانی به بعد که اذهان از کلیشه ها و اطلاعات اولیه اشباع می شوند، مباحث عمیق تر و کاربردی تر مثل بحث نوشتن و کاربرد زبان مطرح می شود.

منابع مورد استفاده:

مشاهدات حضوری و گفتگو با اهالی منطقه

مقاله ی با عنوان: عوامل مؤثر بر شکل گیری و استمرار هویت قومی گروه کرمانج عمارلو‏‏،‏رساله کارشناسی ارشد انسان شناسی،‏‏ استاد راهنما دکتر ناصر فکوهی،‏ دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.۱۳۸۳

کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان – جلد ۲ – صفحه ی ۱۹۴

سایت ها و وبلاگ ها مختلف کُرمانج های منطقه ی رودبار

برات قوی اندام