مقاله ای ارزشمند درباره کتاب "مهمت بایراک" کرد وترک شانس نام آور ترکیه بنام "کردهای علوی خراسان"...


🔴 مَهمَت بایراک Mehmet Bayrak، کرد و ترک شناس نام آور ترکیه است. وی اصالتاً از قیصریه است. حول و حوش ۷۱ بهار را پشت سر گذاشته است. چیزی قریب به ۲۵ سال است که حضور و اقامت ناخواسته در آلمان را پذیرفته است. سال ۱۹۹۴م، دادگاه امنیت ترک ها در آنکارا، او را به ۱۰ سال و ۶ ماه حبس محکوم کرد. مهمت، این دعوا را به دادگاه حقوق بشر اروپا کشاند و در نهایت، ترجیح داد در خارج از ترکیه به سر برد. وی قبل از آن، بارها بازداشت، ضرب و شتم و شکنجه شده بود.
بایراک، زمانی نشریه و انتشاراتی ای را بنیان نهاد و بیشتر آثارش را که بُن مایه ای کردی دارند از راه همین جریده و چاپخش خانه به بازار کتاب عرضه داشت. بعدها، پیامد تهدید ها و تضییقات همه سویه ی دولت توتالیتر و گرگ های خاکستری تمامیت خواه پان ترک، درب انتشار مجله ی مذکور، تخته و پلمپ شد. در سال ۱۹۹۰م نیز، به بهانه ی پرداختن بیش از حد به کتاب کردی نویسی و چاپخش آنها، کتاب های فراوانی از این ناشر، جلوی چاپشان گرفته شد. حتی، نگارش رنجنامه ای راجع به کشتارجمعی درسیم در روزنامه ی دموکرات، ارمغانی جز ۳ ماه زندان آزگار برایش به همراه نداشت. در مجموع، همه و همه ی این اجحاف ها، تبعید بناچار و خودخواسته ی او در بلاد اروپا را رقم زد. حالا دیگر، سال هاست که مهمت بایراک، بی دغدغه ی فلان مفتّش و بهمان محکمه می نویسد و کتاب چاپ می کند. به ترکی می نویسد اما دروغ نمی نویسد! در دانشکده ی زبان، تاریخ و جغرافیای دانشگاه آنکارا درس شریف ترکۆلۆژی Tirkolojî خوانده است لیکن کردۆلۆژیست Kurdolojîst شریفی از کار درآمده است! چندان که تعریف و تحسین دکتر مارتین وان برویین سن، صاحب کتاب جامعه شناسی مردم کرد (آغا، شیخ و دولت) را در سال ۱۹۹۷م دامن می زند. مهمت بایراک، آگاهی تام به زبان ترکی عثمانی دارد. کتاب های وی گنجینه ای غنی و تاریخی از عکس های سیاه و سفید و رنگی، نقشه ها، اسناد، نامه های کاربه دستان و فتاوای صد تا یک غاز مفتی اوغلوهای ابوالسعودی بر علیه کردهای علوی و قزلباش است. علاوه بر این ها، در خلال کارهایش، صدها کِلام Kilam و بەیت Beyt کردی ( به کرمانجی و زازاکی) را هم گنجانده است. تاریخ، فولکلور و ادبیات بومی سرفصل های کار او را تشکیل می دهند. او در کتاب هایش، نقبی به آرشیو پُر و پیمان دوره ی عثمانی و جمهوری سیاه بعد از آن دوره می زند و با اتخاذ نوعی روش مندیِ هدفمند و منسجم در امر پژوهش، راجع به کردها و بالاخص کردهای علوی، ضمن حضور در نشست های تاریخی/ادبیِ رادیو- تلویزیون های کردی/علوی و سخنرانی در متینگ ها و دورهمی های علوی های مقیم اروپا، دیگران را به رهیافت ها و دریافت های تازه ای از کردشناسی نایل می سازد.
بایراک می نویسد: " کمالیست ها، بنا به زعم ناقص خویش، بر این اعتقادند که کرد/علوی ها می بایست به مصطفی کمال عشق بورزند[ چنان که برخی شان چنین می کنند! ] این در حالی است که کمالیست ها، از جنبه ی قومی و آیینی، اراده ی پاکسازی درسیم از کردها را داشتند". یک چنین حساسیت ها و علوی نگاشته هایی، دامنه اش تا بدانجا پیش می رود که به استناد کتاب " عاشق های ارمنی در ادبیات کرد- بکتاشی"، در میان ارمنی ها هم به کشف علوی ها دست می یازد و از ۱۳۶ عاشق ارمنیِ علوی- بکتاشی نام می برد!
این کرد/علوی نگاری ها، جدای از کتاب " عاشق های ارمنی"، منجر به خلق زنجیره کتاب های دیگری، ذیل مباحث از دل برخواسته یِ کردی گری Kurdiyatî و علوی گری Alawîtî می شود. تعدادی از آثار پُرشمار وی عبارتند از: بوم آوازهای مردم کرد، کرد و علوی گری، کردها و مبارزات دموکراتیک ملی آنها، موسیقی کردی، رقص ها و آهنگ ها( ۳ج)، زن کرد از دیروز تا امروز، علوی گری از قرون وسطی تا مدرن، زنان کرد در امپراتوری عثمانی، کرد در نقاشی های قرن ۱۶ تا ۱۹ م، قبایل کرد/علوی در رشته کوه توروس مرکزی، درسیم و کۆچگری و... الخ. در این میان، کتاب مستطابی که بهانه ای بر این نوشتن شد و لااقل برای ما کردهای خراسان، پایه و مایه ی بلندی - هم راستا با کتاب سلیم تمو - دارد؛ کتاب " تاریخ کرد/علوی های خراسان" است. حجم کتاب، قریب به ۶۵۵ صفحه است و توسط انتشاراتی یادشده در بالا، در آنکارا چاپخش شده است. این کتاب، حاصل ۱۵ سال کار پژوهشی بایراک بر روی تاریخ، مردم شناسی، موسیقی و ادبیات کرد/علوی های خراسان است. گرچه که این کتاب، چنان که پیداست، جزو زنجیره کتاب های مهمت بایراک درباره علوی گری است و به اقتدا و اقتضای آن تالیف یافته است. به نوعی بایراک، بر خلاف سلیم تمو که مستقیم وارد گود شد؛ ابتدا از غور در علوی گری Alawîtî به کشفی دور و دیرتر، به نام نامی، خجسته و پیروز کردهای خراسان Kurdên Xorasanê رسیده است.
او در طی این ۱۵ سال به بُنچاق ها، عکس ها، نقشه های تاریخی و... مربوط به کرد/علوی های خراسان، موجود در آرشیو دوره ی عثمانی، برخورده است که عدم جمع آوری، تدوین و تالیف کتابی راجع به آن یافته ها را به عنوان فقدانی عظیم در مسیر کرد/علوی شناسی انگاشته و بر خویش فرض دانسته است به استنباط نوتر و به روزتری از کرد/علوی های امروز خراسان برسد. تصویر روی جلد کتاب " کرد/علوی های خراسان " که نمایه ای آوایی از یلدا خانم عباسی است مبیّن یک نکته از این معنی است. بایراک بر این اعتقاد است که " پرداختن به مسئله ی کرد/علوی ها، در جهت یاری رساندن به دموکراسی ترکیه و تلاش برای خدمت به فرهنگ بشریت است ".
در واقع، سال های سال است که دستگاه تبلیغاتی و پروپاگاندای سیاه پان ترک ها، سعی در هضم و همسان سازی کرد/علوی ها در ملت ترک دارد. اهتمام بر غلط باوری اینکه، " خراسان، سرزمین مقدس ترک و ترکمن ها و علوی ها است. بنابراین، علوی ها نیز در شمار ملت ترک لحاظ می شوند!" کار به جایی می رسد که باوری چنین مخرّب، چونان ویروسی، از عوام ایزوله و قرنطینه نشده به خواص جامعه ی کرد/علوی نیز سرایت می کند. شاهد بر مثال، تایید و تاکید روزنامه نگار معروف، مهمت بارانسو، مندرج در روزنامه ی " طرف " ۳۱ ژانویه ۲۰۱۳م است: خانواده ی ژنرال اسماعیل حقی کارادایی، فرمانده سابق ستاد ارتش ترکیه، جزو کرد/علوی های Dêrsîm و Pulumur هستند و متعاقب مقاومت در ژینوساید درسیم، به چانکری Çankirî تبعید شده اند. این سخن، دقیقاً مغایر با اصرار ژنرال به ترک انگاری خویش است. این یعنی، ژنرال هویت کرد/علوی دارد ". فراتر از ژنرال، رهبر کرد/علویِ فعلی CHP، کمال قلیچدار اوغلو است. شخصیت کاریزماتیکی که به شدت از هویت کردی خویش می گریزد [ به قول جاودان یاد فلک الدین کاکه ای، نویسنده، مورّخ و وزیر سابق فرهنگ و هنر اقلیم کردستان: او از نوادگان سید رضا درسیمی است! ] و ادّعای مهمل و گزافه ای چون خراسانی و ترکمن تباری دارد! " از طرفی، بر خلاف کرد/علوی های فوق الذکر، صلاح الدین دمیرتاشِ اهل شرف، سیاست، موسیقی، ادبیات و رئیس مشترک حزب دموکراتیک خلق ها HDP را داریم که فعلاً در زندان اردوغان لازتبار و مالک دوزخ! است و کرد/علوی بودن و درد مشترک خویش را با همه ی دهان ها، فاش فریاد می زند. آن جناب، حکم عطر گل سرخ در پشت میله های بندیخانه را دارد.
در این بلبشو، جناب بایراک، هنگامی که چنین می بیند؛ مستند و موجّه، با دلی پر از حسرت و اندوه، آستین غیرت بالا می زند و دست به انکار تاریخ دگرفریب، سراپا جعل و خویش نوشته ی پان ترک های دوقبضه، مبنی بر خراسان خواهی و ترکمن تباری کرد/علوی ها می زند. وی می نویسد: " من کتاب تاریخ کرد/علوی های خراسان را فراهم آورده ام تا عدم سازگاری علمی این سیاست با واقعیت را بنمایانم. " واقعیت این است که کرد/علوی های فعلی شمال کردستان و خراسان صفوی، بُن آیینی بدعت آمیز اما ریشه دوانده در دین میترائیسم/مهرپرستی، دین باستانی کردها، دارند و به باور روانشاد فلک الدین کاکه ای: " حافظ بسیاری از ارزش های آیین زرتشتی هستند ". مهمت بایراک، در کتاب خویش، در مقام جواب به خیلی از سوالات لاینحل کرد/علوی های بکتاشی درباره ی جغرافیای جادویی خراسان و سه ضلع مثلث علی (ع)، ابومسلم خراسانی و خطّه ی خراسان برمی آید. هر چند که به نظر اینجانب، نیشابوری و فوشَنجانی بودن حاجی بکتاش ولی، عارف قرن ۷ ه. ق و بانی طریقت بکتاشیه نیز خود مزید بر علت است. گرچه که کرد/علوی ها بیشتر خود را قزلباش می دانند تا بکتاشی. اصولاً طرح چنین جغرافیای مسحورکننده ای از جانب پان ترک های همه چیزدانِ استانبول و آنکارا در مدارس شبانه روزی و دانشگاه ها، به ویژه در دهه های ۳۰ و ۶۰ جمهوری تاریک ترکیه که سرآخر، محض همجواری ایالت و ولایت خراسان با آسیای میانه و ترک ها، شبهه و ظن ساده انگارانه ی خراسان تورکلری بودن کرد/علوی ها را در اذهان القا نماید؛ انسان را یاد جغرافی دان سیاره ی ششم در شازده کوچولوی آنتوان دوسنت اگزوپری می اندازد که " کتاب های بزرگ می نوشت " اما درک واهی و نادرستی از واقعیت کوه و در و دشت و طبیعت دور و بر خویش داشت. جغرافی دان حقیری که نام اقیانوس ها، رودخانه ها و کوه ها را بلد نبود و معتقد بود: " من که کاشف نیستم. جستن و شمردن شهرها و رودخانه ها و کوه ها و دریاها و اقیانوس ها و بیابان ها کار جغرافی دان نیست. مقام جغرافی دان بالاتر از آن است که برود و بگردد. او از دفتر کار خود بیرون نمی رود، بلکه کاشفان را در آنجا می پذیرد "!
بایراک، پیوست همه ی این ترک انگاری ها و صحنه سازی های بدروغ و از کیسه ی اقوام خرج کردن های دده قورقودهای دو آتشه ی الحاق گرا می گوید: "خراسان، به تبع ایدئولوژی رسمی ترکیزه کردن پان ترک ها و محو روحیه و هویت ملی کردها، به عنوان دامی برای جذب کردها، نقش ایفا کرده است. دولت های سیاستمدار، خواهان این بودند که
کرد/علوی ها را، جدای از به کارگیری خشونت، نیروی نظامی و خلع سلاح، با تله ی خراسان به دام افکنند و کردستان را تهی از کردمردها و زن ها نمایند". وی از خراسان تعبیر به آرمانشهر کردها می کند و بیان می دارد: " چیزی که در خراسان مهم و جالب توجه می نماید، توانایی برقراری ارتباط کردهای علوی و قزلباش، با صفوی های شیعه در شرق و با ترک های سنی و عثمانی در غرب است. لذا، کرد/علوی ها در زمره ی عناصری هستند که در طول شاخ و شانه کشی این دو امپراتوری، همیشه ی خدا جابجا شده اند. در این میان، چون آنها نمی توانستند به یکی از دو طرف دعوا نزدیک شوند، بنابراین تبدیل به عنصر نالایق و نامطلوبی می شوند؛ چرا که طرف هیچ کدام نیستند. بناچار، مجبور به مهاجرت به غرب (آناتولی/کوه های توروس) و به شرق (خراسان) می شوند. این واقعه در اوایل قرن ۱۷م ، زمانی که درسیم، سرزمینی صفوی بود اتفاق افتاد. شاه عباس از کرد/علوی ها، برای نابودی ازبک ها و ترکمن های سنی که مدام به خاک ایران دست درازی می کردند استفاده کرد". طبق نظر بایراک، " درسیم تا اواسط قرن هفدهم، زمان انعقاد پیمان قصرشیرین (عهدنامه ی زُهاب) در سال ۱۶۳۹م مابین دول صفوی و عثمانی، جزو خاک ایران به حساب می آمد. تا آن زمان، اعتقادات و فرهنگ ایرانی نفوذ فراوانی در آناتولی و بین النهرین داشت. درسیم، آخرین خاکی بود که از این جغرافیا جدا شد". او ادامه می دهد: " راحت نمی توان پذیرفت که کردهای شمال کردستان را با توسّل به زور و اجبار به خراسان برده اند. این غیرمنطقی است و نمی شود آن را باور کرد ".
به نظر بایراک، عقد این قرارداد، بیشتر از هر چیز، سدکردن راه بر کرد/علوی هایی بود که به خراسان رفته و مجبور به بازگشت به درسیم شدند. در عین حال،به گفته ی بایراک، " توزیع جمعیت و توازن سیاسی ای که در کردستان، پیامد معاهده ی قصرشیرین ایجاد شده بود؛ عاقبت الامر تغییر یافت و شکسته شد. در این دوره کردهای قزلباش که پیش ترها به خراسان رفته بودند، فراوان تر و دلتنگ تر از کرد/علوی های مهاجر به خراسان، شروع به برگشت به خاستگاه آبا و اجدادی خویش (قلعه های خراسانِ ارزروم، دم دم اورمیه و شهرهای سیواس، مالاتیا، درسیم، آدی یامان، آنتپ و حتی رۆژئاڤا و عفرین) کردند". از آن جمله می توان به عشیرت ایزول/ هیزولان لو اشاره کرد.
به گفته ی مهمت بایراک " آرشیو دوره ی عثمانی، از کرد/علوی ها، تعبیر به جامعه ی یوروک اکراد ( قبایل عشایری کردی) می کند [ یوروک، یک معنای آن، همان چریک های ویژه و ورزیده ی ارتش عثمانی، یعنی ینی چری ها است ].چنانچه به ساختار قبیله ایِ کرد/علوی ها در خراسان دقیق شویم با ساختار قبیله ای علوی(قزلباش) درسیم و شمال کردستان تقارن دارد". او می افزاید: " صفویان از کردهای سنجار هستند. علویسم، همراه با آنان، در زمان شاه اسماعیل در ایران گسترش یافت. صفوی ها، به منظور مبارزه با سلطان سلیم، فرم علوی گری را به شیعه گری بدل کردند و [ عمدتاً به یاری علمای جبل عامل لبنان ] آن را به شکل مذهب رایج در ایران رسمیت دادند و شروع به خنثی سازی مرام علویسم در ایران کردند". البته، جناب بایراک راجع به علوی گری آغازین صفوی ها، پیش از شیعه شدن، چندان هم بیراه حرف نمی زند. این چنین است که هنوز هم ته مانده ای از آن جماعت قزلباشیه و علوی های (کرد و ترک) که محصول تخته قاپو کردن، هیچ انگاری و تمام شدن تاریخ مصرف آنان بعد از کلی جهانگشایی های صفوی و نادری است را در افغانستان، ذیل نام ناروا و نادرست قزلباش های ترک! می توان مشاهده کرد. حال آنکه بیشتر آنان کرد، لر، تات، تالشی، ارمنی و گرجی هایی هستند که امروزه فراموش عالم و آدم شده اند! این وسط، پان ترک ها - که قربانشان بروم! - به قول جناب مینورسکی بزرگوار، مترصد چنین فرصت هایی بودند تا سربزنگاه جاهای خالی و شاخص تاریخی، فرهنگی، هنری و ادبی... پازل اقوام را به نام خویش بچینند؛ فی الفور، دستی از آستین غیب به درآورده و به جماعت علوی/قزلباش خراسان دیروز، برچسب ترکی چسباندند و تمام!
باورش آسان نیست، اما دیرینگی و ماندگاری کرد/علوی های حاضر در قزلباشیه ی افغانستان، نه تنها به زمان نادر شاه هفت شرانلو، بلکه به دوره ی شاه اسماعیل صفوی سنجاری برمی گردد. در میان قزلباش های افغانستان، گاه به نام های نوستالژیک آشنا و وجدآوری برمی خوریم. اینجانب، روزها و شبانی است که سراغ از ردّپای شوق انگیز کردها در شبه قاره، پاکستان، افغانستان و در دل بلوچ ها می گیرم. از این دست نام ها و یادمانه های هیجان آور و مفید برای اهل تحقیق، فعلاً در میان قزلباش های افغانستان و آنانی که در گارد محافظ احمدشاه ابدالی خدمت کرده اند؛ زیاد دیده ام: زعفرانلو، کیوانلو، قراچورلو، شاملو(شام ئالی)، عمارلو، افشار (هەفشران لۆ)، افشار استاجلو (استاجانلو ها جزو عمارلوها
محسوب می شوند)، ایران لو ( از طوایف کرمانج در کجور مازندران)، باجلان شارلو (از طایفه ی کرمانج شارلوی کلات)، باجلان، فَیلی، جاف، بهتوی(بهتویی)، دِلفان، جلیل وند، خواجه(احتمالاً، از کردهای شبانکاره یا از خواجه وندهای گروس می باشند)، باقلان(یحتمل، از آبادی باقلان، در شهر دوکان سلیمانیه)، گندوزلو(در اصل لر و دارای طوایفی چون فَیلی، افشار و لک در شوشتر خوزستان هستند)، چارنگ(یحتمل، چارلنگ بختیاری)، سالاروند(در شمار چارلنگ های بختیاری هستند) و...الخ.
خوشبختانه، این اواخر، که درباره ی جناب سلیم تمو، یا بنا به خطاب علی رضای سپاهی عزیز: مامۆ سلیم؛ دلمشغولِ یافتن منابعی در دنیای مجازی بودم - چنان که راجع به مامۆ مهمت نیز همین حکم صادق است - متوجه کار پژوهشی و تلاش بی شائبه ی سلیم تمو درباره ی کردهای افغانستان و آسیای میانه شدم. این جای خرسندی دارد: "زهی عشق، زهی عشق که ما راست، خدایا ".
مکمّل ادّعای حضور و وجود کردها در خراسان دیروز و افغانستان، سخنی تاریخی از شمس الدین سامی، مورّخ پرآوازه ی دوره ی عثمانی و صاحب قاموس الاعلام، به نقل از مامۆ مهمت است: " بسیاری از قبایل کرد در سراسر ایران، حتی در خراسان، وجود دارند". مهمت می افزاید: " امروزه، دو میلیون کرد در خراسان زندگی می کنند". در ضمن، خاستگاه همه ی کرد/علوی های خراسان بزرگ دیروز و امروز نیز، درسیم، بینگۆل، سَمسور، گوموشانه، البستان، مالاتیا، مرعش و کۆچگری معرفی می شود. او اشاره ای هم به همانندی های موسیقایی و آلات موسیقی مشترک و سازهای کوبه ای مابین کرد/علوی های درسیم و خراسان، کولام خوانی های سه رشته ای و سه لختی و پایکوبی و سماع آیینی و رقص چوب معمول میان آنها می نماید. گاه، این اشارات، نه در کتاب تاریخ کرد/علوی های خراسان، بلکه جَسته و گریخته، در گپ و گفت های روزمرّه ی بایراک با جراید مجازی و روزنامچه های اینترنتی آورده شده و از آن منابع، برگردان و نقلِ با دخل و تصرّف و تلخیص شده است.
بایراک در مصاحبه ای ابراز می دارد: " در شمال کردستان، کرد/علوی های فراوانی هستند که اصالتاً کرد می باشند ولی ادعا می کنند که کرد نیستند و از خراسان به آن جا آمده اند! این ها در طول تاریخ، با سانسور مواجه شده اند. حاکمیت قصد تحریف تاریخ کرد/علوی ها را دارد و می خواهد آن را به گونه ای نادرست به خلق بقبولاند. در سَمسور، ارزروم و ناحیت خراسان اش، برخی علی رغم کردی حرف زدن ادعا دارند که خراسانی و ترک اند!" بایراک، در همین نشست و بحث بیان می دارد: " خراسان، از لحاظ فرهنگی دارای غنای بسیاری است. آواز لۆ، بسیار قابل توجه و میراث انسانی و انسانیت است. در این ترانه، قادر خواهی بود که تمامی تاریخ خراسان را دریابی. در این آواز، مبارزه، رنج و عشق وجود دارد. جدای از آن با کار بر روی فرش و گلیم های کرد/علوی های خراسان، چیزهای زیادی از تاریخ منطقه را درمی یابیم. کرد/علوی های خراسان شیعه هستند ولی در اصل، هسته ی اصلی آیین آنان میترایی است. آتش برایشان مقدس است و بر روی فرش، پرده و لحاف منازل آنان، هنوز هم می توان سراغ از نماد و طرح مار و شاه ماران گرفت. این ها همه نشانه و سنبل آیین میترایی است". او ادامه می دهد: " من در مقابل تاریخ خودم را مسئول می دانم، اگر افراد دیگری نیز خویش را مسئول بدانند، زوایای تاریک تاریخ، ناروشن نخواهد ماند".
مهمت بایراک، با کاری چنین ستبر، ستوار و سترگ - چنان که سلیم تمو، نیز- حجت را بر ما کردهای خراسان تمام کرده است.گرچه که از قدیم گفته اند "دیکته ی ننوشته غلط ندارد". ترکی نویسی و در دست نبودن نسخه ی ترجمه از کتاب مستطاب "تاریخ کرد/علوی های خراسان" بایراک و "کردهای خراسان" سلیم تمو، کار را بر تداوم سخن، سخت کرده است. باشد که روزی این دو کتاب مرجع و گرانسنگ را در ردیف کتاب های ترجمه، راجع به حرکت تاریخی کردها به خراسان، در قفسه ی کتابفروشی ها مشاهده نماییم.
حرف آخر:
بایراک، کتابی دارد به نام "پرسش کردی و راه حل دموکراتیک". به واقع، در دنیای امروز، که مشت مشت چوب پنبه در گوش هایش چپانده است؛ مهمت بایراک، به قاعده ی سلیم تمو و دیگر کردها، که تنها و تنها کوه ها برایشان مانده اند، به صرف دل روشن و صاف خویش، صدا به پرسش گری و راه حل یابیِ مردم سالارانه بلند کرده است...
با این همه، هنوز
صدا،
سرخورده چون بومرنگی
بی هیچ درنگی
به مَهمت و سلیم برمی گردد!
✔️ حسین تقدیسی گنج بیگ لو
ماباورداريم به روزي که ازاقوام گوناگون برپايه محبت به دورهم جمع وبهشت رادرزمين برپا خواهيم کرد...