وداع...

عکسی که می بینید، در بندرعباس گرفته شده است. مادری
با پوشش سنتی زنانِ هرمزگان، در حال وداع با فرزند خود است. فرزندی که عازم
جبهه های جهاد است و شاید دیگر بازنگردد. زیبایی و شکوه تصویر، گویای عظمت
حادثه ای است که در حال وقوع است.
جوانی که پاره جگر مادری است، داوطلبانه
به معرکه امتحانی عظیم و پرخطر می رود و مادری که می تواند با تمام توانِ
مادرانه خود، مانع از رفتنِ جگرگوشه اش شود، دستان زجر کشیده و خشکیده خود
را با بوسه ای آسمانی، بدرقه راه جوانش می کند. جوانی که امیدِ فردای این
مادر است، می رود تا فدای فردای دین و ملت شود. جوانی که عصای دست مادرِ
پیر خود است، می رود تا سلاحِ دفاع از عزت و شرف مردمش باشد. و در این
فردایی که امروزِ ما است، این مادر و حماسه شرف مندانه اش، در کدامین گوشه
حافظه تاریخی ما قرار دارد. اما بی شک، چشمانِ آسمان، این مادر را به خوبی
به خاطر دارد و پاداش صبر غریبانه اش را خواهد داد.
ماباورداريم به روزي که ازاقوام گوناگون برپايه محبت به دورهم جمع وبهشت رادرزمين برپا خواهيم کرد...