كوه و دريا و درختان همه در تسبيحاند ...

(ییلاق گیاش)
بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار
صوفى، از صومعه گو خيمه بزن بر گلزار
كه نه وقت است كه در خانه بخفتى بيكار
بلبلان، وقت گل آمد كه بنالند از شوق
نه كم از بلبل مستى تو، بنال اى هشيار
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
كوه و دريا و درختان همه در تسبيحاند
نه همه مستمعى فهم كند اين اسرار
خبرت هست كه مرغان سحر مىگويند
آخر اى خفته، سر از خواب جهالت بردار
هر كه امروز نبيند اثر قدرت او
غالب آن است كه فرداش نبيند ديدار
+ نوشته شده در جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت توسط مجتبی حسین پور
|
ماباورداريم به روزي که ازاقوام گوناگون برپايه محبت به دورهم جمع وبهشت رادرزمين برپا خواهيم کرد...