نهضت و انقلاب حضرت امامزاده ابراهيم بن موسي (ع) ملقب به سلطان جلال الدين اشرف ، را که در دهه نخستين سده سوم هجري در شمال ايران روي داده است، مي توان از جمله سلسله جنبش هاي ديني بر شمرد که در اين دوره از تاريخ منجر به تغييراتي در امور سياسي و اجتماعي ايران شده است. يکي از دلايل وجود قبور امامزادگان متعدد در ايران خصوصا در منطقه ي شمال به خاطر نهضت ديني و تشکيل دولت اسلامي حضرت در اين منطقه مي باشد. حکومت ايشان را بايد نخستين دولت شيعه ايران بر شمرد که در پيشاپيش آن نيز رهبري روحاني از تبار ائمه اطهار (ع) قرار داشته است. نهضتي که در اثر گذشت زمان و تحت تاثير عوامل مختلف ، مسخ شده و بي رنگ گرديده است.

 

يحيي بن عبد ا... در سال 176 ه ق در عصر هارون الرشيد اولين سيّدي است که در گيلان قيام مي کند اما او را با سوگند و امان نامه به بغداد دعوت کرده ، سرانجام به شهادت مي رسانند و حسن بن زيد حسني در سال 250 هق در طبرستان قدرت را در دست گرفته ، سلسله ي علويان را بنيان مي گذارد. نهضتي که در اينجا مورد بررسي قرار مي گيرد در ميان اين دو قيام مذهبي رخ داده است.

 

پيدايش نهضت

 

با نگاهي به صفحات سياسي ايران در اواخر سده دوم و اوايل قرن سوم هجري به يکسري از بحران ها و کشمکش هاي داخلي برخورد مي کنيم که در حقيقت از پيامدهاي نوعي سير انديشه است که در اين چند دهه بر افکار مردم حاکم بوده و به طور کلي انديشه ي استقلال طلبانه ايرانيان را در بر مي گيرد.

 

از ديدگاه ديگر مي توان عصر مأمون را زمان اوج بروز و ظهور اين گونه جنبش ها و قيام بر شمرد که گوشه اي از آن ناشي از همان افکار استقلال طلبانه بوده است. از مهم ترين بازتاب هاي اين افکار که منجر به ايجاد جنبش هاي کوچک و بزرگي شده همان است که از آن به عنوان جنبش هاي ديني ياد مي کنند و منشا اصلي آن انديشه استقلال طلبانه ي ايرانيان و نفي بني اميه و بني عباس و حاکميت ائمه اطهار (ع) بوده است. بعدها بر اساس چنين جنبش هايي بود که نخستين سلسله هاي مستقل ايراني روي کار آمدند.

 

روي هم رفته اختلافات مأمون با برادرش امين ، ايجاد فضاي باز سياسي که در اين دوره حاکم بوده ، انتخاب مرو به عنوان پايتخت و آوردن امام رضا (ع ) و ولايت عهدي آن حضرت و خلاصه شهادت ايشان و بر گشتنن مأمون به بغداد و پديد آمدن جنبش ها و قيام هاي متعدد در اين عصر گرديده است.

 

در اين ميان چون آزادي شيعيان و ساداتي که به کوهستان ديلم (منطقه کوهستاني گيلان) پناهنده شده بودند با به وجود آمدن سلسله هاي کوچک محلي که خود را بقاياي مروانيان و بني اميه معرفي مي کردند به خطر افتاد. يکي از برادران امام رضا (ع) به نام سيد ابراهيم اصغر ملقب به سد جلال الدين اشرف در سال 206 ه.ق با شعار خونخواهي برادر با تشکيل نهضتي قيام مي کند که پس از مدتي جنگ در اين ناحيه ، در سال 211 ه.ق قدرت را در دست مي گيرد و دولتي تشکيل مي دهد. اين اولين نشانه هاي تشکيل يک حکومت شيعه مذهب در ايران محسوب مي شود.

 

رهبر نهضت

 

مجاهد شهيد ، امام زاده اعظم ، نبيره ي پيغمبر اکرم (ص) پسر امام موسي کاظم (ع) برادر امام رضا (ع) و عموي امام محمدتقي (ع) ، سيد ابراهيم المرتضي الا صغر ملقب به جلال الدين اشرف ، کنيت او به احتمالي ابوالحسن ، ابوابراهيم و همچنين ابوعلي است که در سال 180 هجري در شهر مدينه منوره چشم به جهان گشود و در چهاردهم ماه مبارک رمضان سال 233 هجري به شهادت رسيد.

 

پدرش امام هفتم شيعيان و مادرش بانو نجبه از مردم نوبه و زنگار بود. درست در سال قبل از تولدش (179 ه) پدرش امام موسي کاظم (ع) به دستور هارون الرشيد در مدينه دستگير و به بصره تبعيد و زنداني شد.

زماني که سنش به حدود سه سال رسيد ، پدر بزرگوارش را در سال 183 ه از دست داد و گرد يتيمي بر چهره اش نشست. او به مدد و همت برادرش امام رضا (ع) در زادگاهش مدينه پرورش يافت و در سايه ي چنين استادي چنان مراتب فضل و کمال را طي کرد که در ميان برادرانش بعد از امام رضا (ع) در علم و حلم ،زهد و تقوي ، شجاعت و سخاوت بر همه پيشي گرفت و به همين دليل از محبوب ترين و عزيزترين برادران نزد امام رضا (ع) بوده است. او بعدها لقب اشرف را از عموي جد پدرش عمر اشرف ابن امام سجاد (ع) اخذ نموده است. اما در حقيقت اشرف نشانه برتري و شايستگي او نسبت به ساير برادران و ملاک تميز او از ساير جلال الدين ها محسوب مي شود.

 

او در سال 201 ه در زمان ولايتعهدي امام رضا (ع) در حالي که حدود 21 سال داشت از مدينه براي تبليغ به بغداد آمد و قتي خبر شهادت امام رضا (ع) به بغداد رسيد، سادات و شيعيان براي عرض تسليت خدمت او رسيدند و براي اولين بار در آن مجلس مسئله نهضت مطرح شد.اما هنوز زمان و سن و سال حضرت براي تحقق اين امر مساعد نبود.

 

در سال 204 وقتي مأمون از مرو به بغداد مي رود سيد جلال الدين اشرف (عيد جلال الدين اشرف ()مرو به بغداد مي رود ن امر مساعد نبود. بار در آن مجلس مسئله نهضت مطرح شد. مي شود.) آن شهر را ترک کرده و به قم نزد برادر بزرگش سيد مير احمد مشهور به شاهچراغ مي آيد و خدمت او به کسب علم و فضيلت مشغول مي شود. در آن زمان عمر حضرت اندکي بيش از 23 سال بوده است.

 

حضرت پس ازحدود سه سال اقامت در قم(در سال206ه)

 

اقدام به تشکيل نهضت کرد و پس از يکسري جنگ هاي خونين در سال 211 ه.ق قدرت را در دست مي گيرد و نخستين دولت شيعه مذهب ايران را بنيان مي گذارد. سرانجام پس از 13 سال حکومت در سال 223 ه.ق طي جنگي مجروح گرديده و به شهادت مي رسد.

 

جواني آراسته به صفات رهبري

 

با رفتن مأمون به بغداد عده اي از سادات نيز که از جمله مهم ترين مخالفين مأمون بودند مجبور شدند که بغداد و عراق و حجاز را ترک کرده ، به گوشه و کنار ممالک اسلامي از جمله نواحي شمالي ايران عزيمت کنند.

 

در اين ميان کوچکتري برادر امام رضا (ع) ، سيد ابراهيم المرتضي ملقب به جلال ا لدين اشرف که جواني 23 ساله، اهل علم و آراسته به زهد و تقوي و مشهور به سخاوت بود به دو دليل عمده نمي توانست در بغداد و همچنين در مدينه و حجاز اقامت کند، لذا با حرکت مأمون به سوي بغداد به طرف قم رهسپار شد . اولا توجه مردم و جلب نظر مأمون . ثانيا تشابه اسمي حضرت با برادرش.

 

سيد ابراهيم اکبر که کنيه امام موسي کاظم (ع) نيز به همين واسطه ابوابراهيم بوده است. در سال 200 ه پس از زيارت خانه خدا به يمن رفت و قيام کرد. او در زمان وليعهدي امام رضا (ع) به شفاعت آن حضرت مورد عفو قرار گرفت. در بغداد ساکن شد و در همان شهر نيز وفات کرد . سيد ابراهيم اکبر فرزندي نداشت.

 

در زماني که امامزاده ابراهيم (اصغر) ملقب به سيد جلال الدين اشرف (ع) در بغداد بود ، چون ابراهيم اکبر وفات کرده بود در نتيجه مردم به او روي مي آوردند .

 

روي هم رفته اين تشابه اسمي براي مأمون نيز وسوسه انگيز و حساس به شمار مي آمد و بي شک مأمون با اسم ابراهيم بن موسي (ع) تحريک مي شد حال خواه اين ابراهيم اکبر باشد خواه ابراهيم اصغر ، بنابراين بغداد و مدينه و حجاز جايگاه مناسبي براي زندگاني حضرت محسوب نمي شد.

 

سيد جلال الدين اشرف در قم

 

سيد جلال الدين اشرف پس از فرار از بغداد به سرعت خود را به قم رساند و به خانه برادرش سيد احمد شاهچراغ رفت و به کسب علم و فضيلت پرداخت.در آن زمان کسي باور نمي کرد که همين جوان آرام که بي سرو صدا به کار خود مشغول است ،بزودي رهبر نهضتي خواهد شد که پوزه بسياري از حکمرانان بني اميه را در شمال ايران به خاک خواهد ماليد!

 

تاريخ به ما حدود سال205ه. را نشان مي دهد که سادات و شيعيان به دنبال رهبري بودند تا در سايه او سير حرکت را به نفع خود به سوي پيروزي هدايت کنند.

 

قيام سيد علي بن محمد

 

در اين حال و هوا عده اي از مردم به يکي از نوادگان امام جعفر صادق(ع) به نام سيد محمد روي کرده بودند اما او از اين امر اکراه داشت. سادات و شيعيان نيز پسرش سيد علي را با خود همداستان کرده ، به عنوان رهبر پذيرفته و به سوي گيلان و ديلمستان حرکت مي کنند.

 

سيد علي که مردي اهل علم و حلم و آراسته به سخاوت و شجاعت بود به همراه عده اي به گيلان آمد و در تجن اردو زدند. هشت هزار نفر با او بيعت کردند. کتل شاه از بابا ملحد ياري خواست. آن دو با يکديگر متحد شدند و سيد علي را شکست دادند.

 

سيد علي در اين جنگ شهيد و پس از هفت ماه بساط نهضت او با شهادتش بر چيده شد. چون خبر قيام او به نعمان حاکم گيل و ديلم رسيد به حکمرانانش دستور داد که هر جا سيد و شيعه اي پيدا کرديد بکشيد يا برايم بفرستيد.

 

اما باز مردم آرام ننشستند و در فکر پيدا کردن رهبري بودند. در اين زمان سيد جلال الدين اشرف (ع) به واسطه دارا بودن نيروي جواني و صفات پسنديده و عطف به اين مسئله که محبوب ترين برادر نزد امام رضا (ع) بوده و در دامن ايشان پرورش يافته و نيز از محضرش کسب فيض کرده همواره مورد توجه و احترام سادات و شيعيان قم قرار مي گيرد. اکنون حدود سه سال از اقامت او در قم مي گذرد. او جواني است حدود 26 ساله که از بسياري جهات صفات رهبري يک نهضت را دارا مي باشد.

 

آغاز نهضت

 

در اين دوران خفقان که سادات در کنج عزلت به سر مي برند و به شدت تحت کنترل و فشار قرار داشتند ، گيلان و ديلمستان به عنوان پناهگاهي مطمئن براي آنها محسوب مي شد. از سوي ديگر شيعيان و سادات در اين نواحي به دنبال رهبري بودند که با بر پا کردن نهضتي ، آزادي را براي ايشان به ارمغان بياورد. سرانجام گويا بر اثر الهاماتي که در خواب از سوي امير المومنين علي (ع) به آن حضرت و يا اطرافيانش مي شود ، بالاخره حدود چهل و چهار نفر از سادات و شيعيان خاص در روز پنجشنبه دهم ماه شعبان سال 206 هجري در خانه سيد مير احمد (شاه چراغ) در شهر قم به نام امام محمد تقي (ع) با سيد جلال الدين اشرف بيعت کردند و او را به عنوان رهبر نهضت و پيشواي مومنان و سلطان شيعيان پذيرفته ، تصميم گرفتند که با دشمنان دين و سيرهء رسول خدا به نبرد برخيزند.

 

حرکت به سوي گيلان و ديلمستان

 

فرداي آن روز با پخش برپايي نهضت عده زيادي از مردم قم به نهضت پيوستند. چون اين نهضت نمي توانست با خليفه مأمون در گير شود و از سوي ديگر قم به عنوان يک شهر قلمرو خليفه بود سعي کردند به جاي درگيري با خليفه به طرف گيل و ديلم حرکت کنند. به پيشنهاد سيد محمد براي جمع آوري سپاه بيشتر خطاب به شيعيان و محبان آل علي (ع) که در شهرهايي چون ري .... بودند با دست خط مبارک خود حضرت نامه اي به اين مضمون نوشته شد:

 

از من سيد جلال الدين اشرف بن امام موسي کاظم (ع)

 

برادر امام رضا (ع) به دوستان و شيعيان علي بن ابيطالب(ع) ، دانسته و آگاه باشيد که خروج من به قول جد من است و مي خواهم خون برادر و جد و پدر و ساير اولاد رسول ا... را از اين کافران تيره روزگار باز ستانم چرا که دين مبين محمد (ص) را ضعيف گردانيده اند. طريق دوستان و شيعيان آنست که دوستي را مرعي داشته، جنگ اين کافران را فريضه دانند و در امداد خود را معاف ندارند ، تا رستگار دنيا و آخرت بوده و باشند.ديگر هر کس کشته شود چنان داند که فرداي قيامت مرکب همت در بهشت پاکيزه سرشت ، در تازد.

 

حضرت پس از اتمام نامه آن را بدست قاسم بن يحيي داده و او را به اطراف از جمله به طرف شهر ري فرستاد و خود با چهارصد و چهل و چهار نفر به سوي زنجان حرکت کرد.

 

حرکت به سوي زنجان ، جنگ زنجان و فتح آن

 

پس از بر پايي نهضت چون شهر قم جاي مناسبي براي فعاليت و اصولا موجوديت نهضت نبود ، حضرت به طرف زنجان حرکت کرد . در آن زمان بابا ملحد يکي از سپه سالاران نعمان (حکمران گيلان ا ز سوي مأمون) حکمراني حوالي زنجان را بر عهده داشت. هنوز چند روز از حرکت زنجان نگذشته بود که عده زيادي از هر طرف به خدمتش آمده ، بيعت او را پذيرفتند . در نزديکي زنجان مشاهده کردند که شش جوان تُرک سواره به سوي آنها مي آيند. وقتي سواران به حضرت رسيدند پياده شده و تعظيم کردند. چون از حالشان پرسيده شد بر حضرت معلوم شد که آنها پسران يوشع الدين استاجلو از جمله حسن بيک هستند که پدرشان مولا علي (ع) را در خواب ديده، خبر قيام حضرت را دريافت کرده ، پسران خود را فرستاده تا مقدمات پيوستن به نهضت را فراهم کنند.

 

پس از آن حسن بيک پسر بزرگ يوشع الدين که بعدها از بزرگترين سرداران حضرت شد در اردو ماند و برادران خود را به دنبال پدر فرستاد. بالاخره پس از چند روز بابا يوشع الدين (نوه ابودجاجه) با چند هزار نفر از خويشان و مال و حشم بسيار به نهضت پيوست و لشکر حضرت در نزديکي زنجان در کنار رودخانه قزل اوزون اردو زدند. حسن بيک در سال 211 ه.ق حکمراني مناطق فتح شده زنجان را از سوي حضرت بر عهده داشت.

 

او سرانجام در روز چهاردهم ماه مبارک رمضان سال223 در جنگ شوم دشت(لياليمان) چون به هر طرف نگاه کرد حضرت را نديد خود را به صف سپاه دشمن زد و جنگ کرد تا اينکه محاصره شد. او هجده زخم برداشت ، از معرکه جنگ بيرون رفت و خود را به زنجان در محله قيدار رسانده و معتکف شد و در همان جا فوت کرد. قبرش در پايين پاي قيدار مي باشد.(قيدار در نزديکي خدابنده در استان زنجان مي باشد.) چون خبر نهضت حضرت به بابا ملحد رسيد بلافاصله طي نامه اي از کتل شاه در خواست کمک کرد. کتل شاه نيز پس از مدتي با چند هزار نفر از سوي گيلان به ياري او شتافت. اواخر سال 206 ه.ق جنگي بين سپاه حضرت و منافقان در حوالي شهر زنجان در کنار رودخانه قزل اوزون رخ داد.در اين جنگ پسر بابا ملحد کشته شد. بابا ملحد که کشته شدن پسرش را به چشم ديد به لشکر خود نهيب داد، امام زاده هاشم نيز با لشکرش وارد کارزار شد و جنگي سخت در گرفت.(هاشم پسر محمد بن عبدالله بن حمزه بن علي بن ابي طالب (ع)، يکي از شجاع ترين سرداران حضرت سيد جلال الدين اشرف (ع) بوده است. او در ماه ذيقعده سال 206 به همراهي برادران خود طيب و قاسم و با عده اي از جوانان عرب و بني هاشم در حوالي رود قزل اوزون زنجان به نهضت پيوست.

 

در گيرو دار جنگ ، امام زاده هاشم با يک حمله ، بابا ملحم برادر بابا ملحد و سپهسالاران لشکر کفار را به خاک افکند. سپاهيان دشمن وقتي سالار خود را کشته ديدند از معرکه فرار کردند.وقتي لشکر منافقان پراکنده شد بابا ملحد خود را به طارم رساند و لشکر پراکنده اش را جمع آورده ، همان جا توقف کرد.

 

  اولين کاروان زيارتي از شمال

 

با پناهنده شدن نعمان به منصور حاکم مازندران سيد جلال الدين اشرف (ع) به آن جا حمله کردند. اکنون تاريخ اواسط سال 211 ه.ق است و حضرت پس از شکست منصور موفق شده است که به بسياري از سرداران سپاه نعمان دست يابد و با متواري ساختن او آخرين مدعي خود را از پا در آورد. در اين زمان که حضرت به نزديکي خراسان رسيده بود ، تصميم گرفت به زيارت مرقد مطهر برادرش حضرت امام رضا (ع) برود ...حضرت مشغول تدارک اسباب سفر شد . سپاهيان همه علاقمند بودند که همراه او باشند ، اما به هيچ وجه نمي توانستند با اين همه لشکر به آن سو حرکت کنند. زيرا در آن عصر طاهريان در خراسان حکومت مي کردند و اگر حضرت با لشکري  به ان سو مي رفت بي شائبه با مقاومت آن ها روبرو مي شد و توجه خليفه عباسي مامون را نيز به خود جلب مي کرد.

 

روي هم رفته حضرت براي اينکه آسوده خاط سفر کند عده ي زيادي از سربازان را مرخص کرد و خود با عده اي معدود از سرداران رشيد اسلام به صورت کارواني از مازندران به سوي مرقد امام رضا (ع) حرکت کرد.بنابراين مي توانيم کاروان او را اولين کاروان زيارتي بدانيم که از منطقه شمال ايران (گيلان و مازندران) براي اولين بار در تاريخ اسلام در سال 211 ه.ق يعني هشت سال بعد از شهادت امام رضا (ع) به مشهد مقدس رفته است.

 

زيارت مرقد امام رضا (ع)

 

چون به نواحي طوس رسيدند در کنار چراهگاهي شتراني را در حال چرا ديدند و گنبدي را مشاهده کردند.حضرت سلطان سيد جلال الدين اشرف (ع) پياده شد و آهسته جلو رفت و دست مبارک خود را نيز زير گنبد بر زمين نهاد و شروع به درد دل کرد .همه با ديدن اين منظره غم انگيز  فهميدند که آنجا مرقد مطهر امام رضا (ع) است.اهل کاروان به گريه افتادند.حضرت مدتي در آنجا اقامت گزيدند و بساط عزاداري و اطعام به راه انداخت و در اين مدت کرامات بسياري از حضرت مشاهده شد که همه را متحير کرد. حضرت پس از زيارت مرقد مطهر برادرش به سوي گيلان حرکت کرد.

 

تشکيل اولين حکومت  ِ شيعه مذهب ايران 

 

چون حضرت سلطان سيد جلال الدين اشرف (ع) پس از زيارت مرقد برادرش از خراسان به گيلان رسيد به لاهيجان رفت و رهبر يک دولت سلامي شد و کماکان امور اداري را به امير شمس الدين واگذار کرد و خود غالبا با سرداران و يارانش بسر مي برد.

 

آنگاه نواحي فتح شده را ميان سرداران خود تقسيم کرد و هريک را براي حکمراني ٍ منطقه اي فرستاد . اين سرداران که به عنوان والي به قسمت هاي مختلف گيلان فرستاده شدند در حقيقت کابينه دولت حضرت را تشکيل مي دادند ، از آن جمله امام زاده هاشم (ع) به ديلمان ، حسن بيک به طارم و حوالي زنجان ، امير سلطان به عنوان حکمران رشت ، سد محمد برفجان و عبدالرحمان اژدر به رودسر و حمزه به کوهدم فرستاده شدند و شمس الدين به عنوان رئيس دولت و جانشين حضرت در لاهيجان اتنخاب شد و حضرت ، خود به کنج عبادت نشست....

 

مدت چند سال زمان به آرامش سپري شد .( امير سلطان يکي ديگر از برادران سيد جلال الدين اشرف است. وي به همراهي عده اي از مدينه در سال 209 به نهضت پيوست . در تمام جنگ ها در کنار حضرت بود . گويا پس از شهادت حضرت براي مدتي زنده بود و عده اي  از مردم به او روي کرده بودند و لقب امير سلطان را در آن زمان دريافت کرده است) .

 

آمدن چهل گوش به لاهيجان ، جنگ کولک پشته

 

ليلي بن سيامک ، سپهسالار نعمان ، برادري داشت به نام اميره چهل گوش که در زمان آغاز حکومت نعمان (205 ه.ق) به حکمراني شهر کاشغر مرغابيه رسيده بود .او به دلايلي نا معلوم از شرکت در جنگ هاي نعمان خودداري کرد .برعکس برادرش ليلي با حرص و ولعي عجيب به کام مرگ فرو رفت.

 

در ماه رجب سال 216  ه . ق  حضرت، حسن بيک و امام زاده هاشم را با لشکري مجهز براي سرکوبي چهل گوش روانه ي کولک پشته کرد.آنها از راه ديلمان آمده و در کوتمَک اردو زدند. در اين محل آنان با يکي از محبان آل علي (ع) به نام جانکاي مالدار آشنا شدند و با راهنمايي او لشکر چهل گوش را محاصره کردند و جنگي سخت در گرفت . در اين جنگ طارق به دست امام زاده هاشم کشته شد و چون چهل گوش کشته شدن او را ديد پا به فرار گذاشت و با فرار وي لشکريانش متفرق شدند.

 

استمداد چهل گوش از چمنک

 

در اين ميان ، چهل گوش که پس از فرار از کولک پشته از راه دلفک خود را به قريه طالش کُل رسانيده ، حدود هفت ماه بود که در آنجا ساکن بود. تا اينکه آوازه ي چمنک جادوگر چيره دست فومني به گوشش رسيد. بعد از يک هفته به پيشنهاد چمنک ، قرار شد که لشکريان به سرداري چهل گوش جهت به دست آوردن پايگاهي به طرف ديلم حرکت کنند.مطابق نقشه آنها از راه رودبار به ديلمان و از آنجا به گُمل رفته و ارتفاعات کلاکُل در پنج کيلومتري لاهيجان را تصرف کردند.

 

چمنک که گويا اصلا  اهل همين نواحي بوده و يا مدتي در اين مناطق زندگي کرده بود به علت آشنايي با وضعيت طبيعي منطقه ، اين نقطه را جهت احداث سد انتخاب کرد .....چهل گوش صد نفر شبانه به برفجان فرستاد تا سيد محمد معروف به سيد محمد قزويني « نوه ي امام جعفر صادق (ع) » و گماشته حضرت را ، در آن شهر به قتل برسانند. آنان به برفجان آمده و سيد محمد را در حالي که در مسجد قرآن مي خواند به شهادت رسانند و جسد او را به آب رودخانه انداختند .جنازه ِ سيد محمد را در محله ي کوچان ، گرفته و دفن کردند. حضرت با شنيدن اين خبر براي او عزاداري کرد . اين وقايع در اوايل سال 217 ه.ق روي داده است.

 

اما در اين ميان چهل گوش که در امر سد سازي کاري از پيش نبرد لذا از چمنک کمک خواست . چمنک به کلاکل آمد و شروع به کار کرد.سرانجام اين سد پس از حدود هفت سال در نيمه ي اول سال 223 هجري به اتمام رسيد، پس از مدتي ،پر از آب شد و آبادي هاي زيادي را به زير آب برده يا به شدت آسيب رساند. در اين ميان مردمي که به واسطه بالا آمدن آب بر اثر سد سازي چهل گوش از آبادي هاي خود مهاجرت کرده بودند خدمت حضرت آمدند و شکايت کردند.حضرت که حال آن بيچارگان را ديد تصميم گرفت که با چهل گوش و چمنک نبرد کند.

 

بنابراين حضرت از تميجان با لشکري به سوي چهل گوش حرکت کرد. تا در هنگام غروب به نزديکي کلاکل رسيدند و ميان چمندان  و کلاکل در پاي کوه اردو زدند ، آنجا را صحراي شوم دشت مي گفتند که امروزه ليالمان ناميده مي شود.

 

شروع جنگ شوم دشت ( ليالمان )

 

 سرانجام در اوايل ماه مبارک رمضان سال 223 هجري دو لشکر در ليالمان ( روستاي ليالمان 50 کيلومتري شهر لاهيجان ) در برابر هم صف آرايي کردند و طبل جنگ را به صدا در آوردند. حسن بيک به امر حضرت به ميدان رفت در يک لحظه نزديک به بيست هزار نفر به حسن بيک حمله کردند.از طرف سپاه اسلام به مدد حسن بيک شتافتند ، جنگ در حالي که حسن بيک مجروح شده بود تا نزديکي ظهر ادامه داشت تا بالاخره با به صدا در آمدن طبل بازگشت دو سپاه از هم جدا شدند.

 

شهادت سيدجلال الدين اشرف

 

آخرين قسمت از زندگاني سيد جلال الدين اشرف(ع) آستانه اشرفيه.

 

شروع جنگ شوم دشت ( ليالمان)

 

سرانجام در اوايل ماه مبارک رمضان سال 223 هجري دو لشکر در ليالمان ( روستاي ليالمان 5 کيلومتري شهر لاهيجان ) در برابر هم صف آرايي کردند و طبل جنگ را به صدا در آوردند. حسن بيک به امر حضرت به ميدان رفت در يک لحظه نزديک به بيست هزار نفر به حسن بيک حمله کردند.از طرف سپاه اسلام به مدد حسن بيک شتافتند ، جنگ در حالي که حسن بيک مجروح شده بود تا نزديکي ظهر ادامه داشت تا بالاخره با به صدا در آمدن طبل بازگشت دو سپاه از هم جدا شدند.

 

لحظات وداع

 

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران

 

کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

 

بعد از چند روز توقف در جنگ ، حضرت چون ديد عده ي زيادي از سرداران و سادات عظام به شهادت رسيده اند (از جمله سردار بسيار باوفاي او حسن بيک) رو به سرداران خود کرد و گفت : اي براداران چه خوب است که همه به خانواده هاي خود برگرديد چون من از جد بزرگوار خود شنيدم که بعد از دوازدهم ماه رمضان وفات خواهم کرد . کسي که با من بماند بايد مرگ و شهادت در راه خدا را بپذيرد.

 

مومنان از شنيدن اين حرف زار زار گريستند و دانستند که لحظات وداع نزديک است. بنابراين يک صدا گفتند : اي سيد زمان و اي سلطان شيعيان ما دست از دامن تو بر نمي داريم ، حضرت در حق ايشان دعا کرد و وصيت نامه خود را نوشت . آن روز ، روز دوازدهم رمضان بود. فرداي آن روز با برآمدن صداي طبل هر دو لشکر صف آرايي کردند. در اين زمان امام زاده هاشم با کسب اجازه از حضرت به ميدان رفت. وقتي چشمش به پرچم سياه دشمن افتاد که بالاي سر چهل گوش برافراشته بودند به لشکر خود نهيب داد. او و لشکريانش خود را به صف دشمن زدند.امام زاده هاشم به هر سو که حمله مي کرد دشمنان فرار مي کردند.تا بالاخره وقتي پسران چهل گوش به دست هاشم کشته شدند.چهل گوش با بيش از چند هزار نفر به آنها حمله کرد و سپاه امام زاده هاشم را در ميان گرفت.آنها هرچه تلاش مي کردند راه به جايي نمي بردند. در اين ميان اسب امام زاده هاشم را پي کردند ، او پياده به جنگ پرداخت تا بالاخره چهل زخم برداشت و به زحمت توانست خود را به کناره آب سفيد رود برساند. در اين زمان از بدن مبارکش به شدت خون مي آمد. او با کشتن نگهبان راه و سوار شدن بر اسبش به طرف رودبار فرار کرد و خود را به سفيدرود رساند و از آب گذشت ، وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و در حالي که سر به سجاده داشت دعوت حق را لبيک گفت.در اين ميان لشکر او پراکنده و متفرق شدند. فرداي آن روز معلوم شد که ده هزار نفر در آن نبرد کشته شده اند. چون خبر شهادت هاشم به حضرت رسيد گريه کرد و آنگاه سرداران خود را احضار کرد و ضمن تشکر از انها خواست تا فرصتي هست به خانواده هاي خود بر گردند . اما آنها گفتند : يابن رسول ا... ما سر و جانمان را فداي تو مي کنيم.

 

صبح اندوهگين

 

چشم صاحب دولتان بيدار باشد صبحدم

 

عاشقان را ناله هاي زار باشد صبحدم

 

آن روز به احتمالي صبحدم روز چهاردهم ماه مبارک رمضان سال 223 هجري بود.سکوتي سنگين بر چهره آفتاب سايه افکنده بود. دلاوراني مومن در صحراي شوم ليالمان در نماز صبح به رهبر اولين حکومت شيعه مذهب ايران اقتدا کرده بودند . وقتي عَلم سفيد حضرت امام موسي کاظم (ع) را بر پا کردند در اين ميان حضرت فرمود : عيبه ي سلاح مرا بياوريد حاضران همه به گريه افتادند. حضرت از جاي خود بلند شد و پيراهن سفيدي پوشيد و شمشير پدر بزرگوارش را بر کمر بست و خود را به آئين دلاور مردان آل الله آراست. قرآن را در دست گرفت و سوره اِنا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مُبينا ...را تلاوت کرده و رو به جانب قبله کرده فرمود: اَشهَد اَن لا اله الا الله ، اَشهَد اَنَ محمداً رسُول الله و اَشهَد اَنَ عليً ولي الله ، بعد سوار بر اسب شد و زير پرچم در قلب سپاه ايستاد . همه منتظر بودند که ببينند چه کسي اول به ميدان مي آيد ... حضرت خود را به سپاه دشمن زد و ميمنه سپاه را در هم کوبيد و با حمله ديگري ميسره سپاهشان را نيز متفرق کرد. چهل گوش که اين مسئله برايش خيلي ناگوار بود با حمله به خاصان خود چند هزار نفر از آنها را به جنگ حضرت فرستاد و دوباره جنگ شدت يافت و هر لحظه که مي گذشت سپاه اسلام پراکنده مي شدند. حضرت براي بار سوم خودش را به صف سپاه دشمن کوبيد و از هر طرف که حمله مي کرد دشمنان جا خالي کرده و فرار مي کردند . بالاخره سادات در محاصره نتوانستند کاري از پيش ببرند،کار به جايي رسيد که فقط پنج نفر به جنگ ادامه مي دادند

 

غروب غم انگيز

 

حضرت چند ساعت به تنهايي شمشير زد تا بالاخره خودش را به علمدار سپاه دشمن رساند و علم سپاه آنان را سرنگون کرد . اين کار او ترس و رعب عجيبي در دل منافقان ايجاد کرد. حضرت اکنون در قلب سپاه دشمن شمشير مي زد و به چهل گوش نزديک شده بود. اما چهل گوش در ديواري از لشکريان حريص ايستاده بود .حضرت خود را به چهل گوش نزديک کرد اما لشکر کفار بر او چيره شدند و آنقدر تير و شمشير و نيزه بر پيکر نازنين حضرت زدند که او ناتوان شد و چهل گوش نيز از فرصت استفاده کرد و نيزه به پهلوي او زد .حضرت نهيب بر اسب خود داده و صف دشمن را شکافت و از معرکه جنگ بدر رفت. حضرت برا ي اينکه در ميدان جنگ به شهادت نرسد به عبارت ديگر جسد مطهرش به دست دشمن نيفتد ، ميدان جنگ را ترک کرد و به طرف رودبار فرار نمود.چون رودبار در آن روزگار در قلمرو دولت جستانيان بود ، لذا فرار حضرت به آنجا تا حد زيادي مي توانست ايشان را محفوظ نگهدارد.در نزديکي هاي غروب آفتاب سرزمين رودبار پذيراي قدوم مبارک حضرت سلطان جلال الدين اشرف (ع) بود.حضرت خود را با بدني مجروح و با اسبي خونين به قريه سياه دارستان رودبار رساند و در خانه شيخ مفيد الدين فرود آمد. شيخ که اکنون پيرمردي نود و چند ساله بود يکي از خادمان امام موسي کاظم (ع) بود ، که گويا حضرت را در خانه پدريش در مدينه در سنين نوجواني ديده بود. او همين که حضرت را ديد، شناخت و رکابش را گرفت و به زاري گريست . شيخ آبي حاضر کرد.حضرت وضو تازه کرد اما خون مانند باران از بدن مبارکش جاري بود.حضرت به داخل رفت و نشست اما چه نشستني.

 

تابوت مرا به آب بسپاريد

 

سپس حضرت رو کرد به شيخ مفيدالدين و فرمود : اي شيخ ، بايد که در اتاق را ببندي و کمي منتظر باشي و بعد مرا صدا بزني ، اگر جواب شنيدي ، صبر کن ، اگر جوابت ندادم بدان که به جدم رسول الله ملحق شده ام.بيا نعش مرا به کنار رودخانه ببرودر تابوتي بگذار و در آب بينداز تا هر جا که خدا مي خواهد برود. چون کفار به دنبال من بيايند نترس ، که کسي با تو کاري ندارد. شيخ مي گويد: من در اتاق را بستم ، چند لحظه صبر کردم.دلم آرام نگرفت و صدا زدم : يابن رسول الله ... ناگهان صداي مهيبي به گوشم رسيد بيهوش شدم. چون به هوش آمدم باز صدايش کردم . اما چون جوابي نشنيدم ، داخل شدم ، ديدم حضرت نماز گزارده و روي مبارکش را به طرف قبله کرده و جان به جان آفرين سپرده و به مقام رفيع شهادت نائل آمده است. رحمت الله عليه و لعنت الله علي قاتله.

اجراي وصيت و دفن حضرت

 

شيخ مفيد نقل مي کند که صد و چهارده زخم بر پيکر مبارک حضرت ديده مي شد ، اما به آن زخمي که چهل گوش بر پهلوي حضرت زده بود شهيد شد.شيخ به وصيت حضرت عمل کرد و پيکر مطهر او را در تابوت گذاشت و  دررودبار ودر آب سفيدرود رها کرد.تابوت حامل جسد مطهر حضرت ، سفيدرود را در مي نورديد تا در حوالي لاهيجان در قريه کوچان به ساحل رسيد.پيکر پاک و مطهر آن رهبر نستوه و اسوه مقاومت و تقوا و مجاهد راه آزادي و شرافت را بي شک عده اي از مردمان با صداقت آن روزگار به دور از هرگونه تشريفاتي با يک دنيا اندوه و ماتم به خاک سپردند.محله ي بي نام و نشاني که بعدها به برکت وجود مرقد مطهر حضرت به نام آستانه اشرفيه و يکي از مشهورترين آبادي ها و شهرهاي ايران درآمد و چون خورشيدي در پهنه سرسبز شمال مي درخشد.

 

شهادت حضرت و پراکندگي سادات

 

روايت است که چون آن حضرت به شهادت رسيد چند شبانه روز هوا منقلب شد و مي گويند چند سال باران نيامد و قحطي و گرسنگي بر مردم مستولي گرديد، عده زيادي تلف شده يا مهاجرت کردند. بايد توجه داشت که اکثر زيارتگاه هاي طراز اول و مهم گيلان متعلق به اين دوره مي باشند و قبور سرداران حضرت در آن نقش اصلي را ايفا مي کنند . در روايت آمده است که چون خود حضرت به سپاه دشمن حمله ور شد و مشغول جنگ بود لشکريان اسلام هر کدام جان خود را به در مي بردند و خيمه را خالي مي گذاشتند. القصه امام زادگان و سيدان متفرق شدند و هر کدام را کافران به نوعي شهيد کردند

منبع

برای مشاهده خبرکامل برگزاری سالروزشهادت سیدجلال الدین اشرف (ع)به لینکهای زیرمراجعه فرماید

لینک تکمیلی

گزارش تصویری