دراقدامی ارزشمند وپسندیده ازمعلمان دهه ۶۰روستای لیاول علیاتجلیل شد...
دانش آموزان روستای لیاول رودبار؛
از مدیر روزهای دهه ۶۰ کلاس درس تجلیل کردند
به گزارش زیتون خبر، پوشش خبری این همایش برخلاف همایشهایی که این روزها در سطح بسیاری از شهرهای کشور برگزار می شود، بسیار متفاوت بود.
برداشت اول: تجلیل از دو معلم
در روستایی به نام لیاول علیا از توابع بخش خورگام که در فاصله ۵۰ کیلومتری مرکز شهرستان رودبار واقع شده اند، جمعی از دانش آموزان دهه ۶۰ این روستا گردهم آمده بودند تا از دو تن از مدیران و معلمین دلسوز و زحمت کش مدرسه شهید فرهادحسینی پور لیاول علیا « محمد بهبودی و غلام پناهی» قدردانی کنند.
همایشی ساده، اما صفا و صمیمت از دل آن موج می زد، مکان همایش همان محل مدرسه دهه ۶۰ بود اما مدرسه قدیمی روستا در زلزله رودبار تخریب شده بود.
تعدادشان به ۴۰ نفر می رسید، تعداد دانش آموزان شرکت کننده در همایش را می گویم. به گفته دبیر برنامه از دانش آموزان آن دهه ۴ نفر روحانی و عده ای هم معلم، مهندس، دکتر، فرمانده نظامی و… شده بودند اما وقتی می دیدیشان همان شور و حال دهه شصت رو داشتند.
تقدیر روزگار هم جای بعضی از دانش آموزان را خالی کرده بود، عده ای در زلزله ۳۱ خرداد ۶۹، عده ای هم طی سالهای بعد از زلزله از جمع همشاگردیها جدا شده بودند، روز همایش هم سالگرد یکی از این دانش آموزان بود.
برداشت دوم: یاد دوران مدرسه بخیر
«غلامرضا دولتی» دبیر و مجری برنامه که خود از همشاگردیهای دهه شصت بود، هم مرور خاطرات می کرد: یادتون مییاد کی قرآن و دعای سر صف مراسم صبحگاه مدرسه را می خواند، کدام یک از دانش آموزانی امام جماعت نمازهای مدرسه می شدند.
مرور نمایش بچههای دهه شصت هم همه رو یاد دوران می انداخت، از نقش آفرینی رضا مرادی در نقش فرمانده جنگ و مادر نمایش تا چهره شدن همت شعبانی در نمایشهای شیرین مدرسه.
موذن نمازهای جماعت مدرسه یادتون میاد کی بود، ماجرای کتاب « بشنو از نی» که خودش برای دانش آموزان دهه شصت عالمی داشت.
همه اینها خاطرات دوران تحصیل دانش آموزان دهه شصت یک مدرسه روستایی بود.
برداشت سوم: نمرههای کلاس درس آقای مدیر
صحبتهای یکی از معلمهای مدرسه شهید حسینیپور در دهه شصت هم شنیدنی بود، غلام پناهی میگفت: از سال ۶۴ وارد آموزش پرورش شدم و به خاطر علاقه در مدرسه روستا خدمتم را در عرصه تعلیم و تربیت آغاز کردم.
وی ادامه می دهد: در این سالها کارهای اجرایی بسیاری به من پیشنهاد شده اما هیچ چیز مانند تلاش در عرصه تعلیم و تربیت برای لذت بخش نیست.
پناهی از معلمان زحمتکش روستا است که در نظم و انضباط زبان زد است، او در حالی که دفتر نمره دانش آموزان دهه شصت را که طی این سالها حفظ کرده و ورق می زند، می گوید: وقتی زلزله آمد خیلی از اسناد گم شد، خانهها ویران شدند اما من دفترم را گم نکردم. در کوچ کشیها هم این دفتر را حفظ کردهام حتی آخرین برگه امتحانی دانش آموران مدرسه را نگه داشتهام.
وی تصریح کرد: این روستا در دهه شصت دارای ۳۲۰ دانش آموز بود اما به دلیل اجرای سیاستهای غلط دولتها، تعداد دانش آموزان در سال ۹۲ به ۴ دانش آموز رسیده است، گناه روستایی چیست که چوب سیاستهای غلط را بخورد. روستایی که باید مهد تولید باشد خالی از سکنه شده است.
این معلم در ادامه سخنانش تلاش و پشتکار را دومین درس دوران خدمت خود می داند و ادامه میدهد: در دهه شصت معاونت مدرسه ۳۲۰ دانش آموزی را عهدهدار بودم و هم دروس جغرافیا و تعلیمات دینی را تدریس میکردم.
وی که برگه اعطای اضافه کار خود در دهه شصت را در دست دارد، میگوید: به دلیل ۹۲ ساعت تدریس اضافه پنج هزار و شصت تومان هم اضافه کار به ما تعلق گرفت.
برداشت چهارم: شب زلزله برایم تلخ بود
محمد بهبودی مدیر دهه شصت مدرسه شهید حسینیپور روستای لیاول علیا، در آغاز سخنانش در حالی که بغض در گلو دارد، از زلزله رودبار به عنوان تلخترین خاطرهاش یاد میکند و میگوید: شب زلزله این روستا خیلی برایم عذاب آور بود، ۱۵ نفر از دانش آموزانم را خودم دفن کردم در حالی که شب قبلش کارنامههای دانش آموزان را آماده کرده بودم.
وی که در دهه شصت شغل معلمی را آغاز کرده است، ادامه می دهد: چون پدر و مادرم را در کودکی از دست داده بودم و نزد پدربزرگم زندگی می کردم، از سال چهارم به من گفت که باید به مکتب بروم به همین دلیل نگارشم خیلی خوب بود و بسیاری از مردم روستا برای انجام امورات خود نزد من میآمدند.
این معلم، ترویج نماز خوانی در مدرسه را یکی از برنامههای دوران معلمیش در روستا عنوان میکند و خاطرنشان میکند: با پشتکار و ارائه آموزش در کلاس پرورشی طی ۴ هفته نماز خواندن را به دانش آموزان یاد دادم.
بهبودی که معتقد است معلمین نباید در کار اجرایی ورود کنند، میگوید: اگر معلمی توانایی دارد و میتواند در کلاس درس مفید باشد نباید در اتاق بشیند و زیر نامهها را امضاء کند.
وی افزود: در دهه شصت زمانی که از جبهه برگشته بودم معلم شدم، آنروز دیدم که بسیاری از رزمندگان جان برکف به میدان مین میروند تا معبر باز شود. آنروز آنها برای دفاع از میهن از جان گذشتند امروز کشور نیازمند تولید علم است.
وی استعدادهای دانش آموزان مدرسه شهید حسینی در دهه شصت را ستودنی دانست و گفت: فعالیت در بین دانش آموزان، همکاران و اهای روستا بهترین و زلزله ۳۱ خرداد ۶۹ تلخ ترین خاطره دوران زندگی ام را رقم زده اند.
برداشت پنجم: یک شاگرد یک خاطره
* «غلامرضا دولتی» میگوید: شب زلزله ۳۱ خرداد ۶۹ آقای بهبودی کمک بسیاری در حق اهالی انجام دادند، چون براثر زلزله برق قطع شده بود پیراهنش را در آوردند و مشعل درست کرد و با نور مشعل به یاری زلزله زدگان شتافت.
دهه شصت دهه جنگ بود، روزهای تشییع پیکر شهدا و مراسم گرامیداشت شهدا که روستا به روستا به همراه معلمها میرفتیم و از فضای ایجاد شده بهره میبردیم.
* « داود مسیحزاده» از دانش آموزان دهه شصت میگوید: شب ۳۱ خرداد سال ۶۹ من و خواهرم در خانه بودیم و مابقی اهل خانه به ییلاق محل رفته بودند. وقتی زلزله شد زیر آوار گرفتار شدیم و چندین بار مرگ را به عینه لمس کردیم.
تا اینکه حوالی ۵/۳ صبح آقای بهبودی به همراه دائیام ما را از زیر آوار نجات دادند و اینگونه شد که نجات جسمی و روحیام را مدیون آقای بهبودی هستم.
* حجت الاسلام «حبیب الله دولتی» یکی دیگر از دانش آموزان مدرسه شهید حسینیپور با اشاره به روایتی از امیرالمومنین به اهمیت فراگیری دانش اشاره کرد و گفت: آنحضرت فرموده اند مردم سه دسته اند یا عالمند، یا علم می آموزند و یا چشم و گوش بسته در جامعه زندگی می کنند.
* «هدایت باقری» از دانش آموزان دهه شصت روستای لیاول، خواستار تشکیل مجمع دانش آموزان دهه شصت روستا شد و گفت: گردآوری دانش آموزان دهه شصت حرکت پسندیدهای است و به خاطر زحمات معلمین باید قدردان آنها باشیم.










ماباورداريم به روزي که ازاقوام گوناگون برپايه محبت به دورهم جمع وبهشت رادرزمين برپا خواهيم کرد...