حکایت مهمانی حضرت ابراهیم علیه السلام...

حضرت ابراهيم عليه السلام در مهمانداري نمونه بود و از عادات او اين بود که تا مهمان برايش نمي آمد ، لب به غذا نمي زد .
روزي بر او گذشت و مهماني برايش نيامد . به صحرا بيرون رفت . بعد ازمقداري جستجو ، مرد بيگانه و بت پرستي را ديد که در حال گذشتن از آن محل بود .
حضرت فرمود : اي دريغا ! اگر مسلمان بودي ، تا يک ساعت نزد ما مي نشستي و انگشتي بر غذاي ما مي زدي و ما را از بي مهماني بيرون مي آوردي !
پيرمرد از کنار او گذشت . در اين هنگام جبرئيل عليه السلام بر حضرت نازل شد وگفت : يا ابراهيم ! حضرت حق سلام مي رساند و مي فرمايد : اين پير هفتاد سال مشرک و بت پرست بود ، ولي ما رزق و روزي او را کم نکرديم ، اما يک روز ناهار او را به تو حواله کرديم ، به تهمت بيگانگي به او غذا ندادي ؟!
حضرت ابراهيم عليه السلام به دنبال او رفت و او را صدا زد و دعوت کرد .
پير گفت : رد اول براي چه بود و دعوت آخر براي چه ؟!
ابراهيم عليه السلام عتاب حق تعالي را به او گفت .
پير گفت : نا فرماني کردن چنين خداوندي از مروت دور است . پس ايمان آورد و از جمله مؤمنان گشت
جوامع الحکايات ، ص 211 ، با کمي تصرف
روزي بر او گذشت و مهماني برايش نيامد . به صحرا بيرون رفت . بعد ازمقداري جستجو ، مرد بيگانه و بت پرستي را ديد که در حال گذشتن از آن محل بود .
حضرت فرمود : اي دريغا ! اگر مسلمان بودي ، تا يک ساعت نزد ما مي نشستي و انگشتي بر غذاي ما مي زدي و ما را از بي مهماني بيرون مي آوردي !
پيرمرد از کنار او گذشت . در اين هنگام جبرئيل عليه السلام بر حضرت نازل شد وگفت : يا ابراهيم ! حضرت حق سلام مي رساند و مي فرمايد : اين پير هفتاد سال مشرک و بت پرست بود ، ولي ما رزق و روزي او را کم نکرديم ، اما يک روز ناهار او را به تو حواله کرديم ، به تهمت بيگانگي به او غذا ندادي ؟!
حضرت ابراهيم عليه السلام به دنبال او رفت و او را صدا زد و دعوت کرد .
پير گفت : رد اول براي چه بود و دعوت آخر براي چه ؟!
ابراهيم عليه السلام عتاب حق تعالي را به او گفت .
پير گفت : نا فرماني کردن چنين خداوندي از مروت دور است . پس ايمان آورد و از جمله مؤمنان گشت
جوامع الحکايات ، ص 211 ، با کمي تصرف
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط مجتبی حسین پور
|
ماباورداريم به روزي که ازاقوام گوناگون برپايه محبت به دورهم جمع وبهشت رادرزمين برپا خواهيم کرد...