(ییلاق" صحرای رنگ"-ارتفاعات شیرکده)

 

روز خوبي بود ،

 من بودم  و شور  شعر  و عطر سبزه زار

آفتابي  نيمه جان بود و 

تب باران و  جادوي دل انگيز بهار

ابر ها چون كودكان  سرگرم بازي با نسيم

 وبرگها  ،سبز و بيقرار

باد مي پيچيد،  در موي  درخت

زمين خيس و هوا لبريز عشق

از  بلنداي درختان ميشنيدم من ،صداي آوازبلبلان..

حس گرم و  اشتياق قد كشيدن   چون درخت

توي جنگل ،

زير باران ...