شعرجنگل...

(ییلاق" صحرای رنگ"-ارتفاعات شیرکده)
روز خوبي بود ،
من بودم و شور شعر و عطر سبزه زار
آفتابي نيمه جان بود و
تب باران و جادوي دل انگيز بهار
ابر ها چون كودكان سرگرم بازي با نسيم
وبرگها ،سبز و بيقرار
باد مي پيچيد، در موي درخت
زمين خيس و هوا لبريز عشق
از بلنداي درختان ميشنيدم من ،صداي آوازبلبلان..
حس گرم و اشتياق قد كشيدن چون درخت
توي جنگل ،
زير باران ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط مجتبی حسین پور
|
ماباورداريم به روزي که ازاقوام گوناگون برپايه محبت به دورهم جمع وبهشت رادرزمين برپا خواهيم کرد...