النصره و داعش از درون

خوارج جدید و رویای رسیدن به قدرت در سوریه

خبرگزاری تسنیم: یک رسانه عربی اخیرا گزارش مفصلی در خصوص القاعده، شاخه ها، افکار و دیدگاه ها و اهداف تکفیری ها منتشر کرده است که این گزارش را یک خبرنگار مطرح به نام "عمر کاید" در سفر اخیرش به سوریه و دیدار صریح با برخی سرکردگان القاعده تهیه کرده است.

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، اخیرا روزنامه لبنانی الاخبار عمر کاید را از خبرنگاران نزدیک به جنبش حماس معرفی کرده و نوشته بود پدر کاید، بسام یکی از مهمترین رهبران جنبش فلسطینی است که اتحادیه علمای فلسطینی را در لبنان تشکیل داده است.

عمر کاید گزارش خود را با عنوان " مجاهدان سوریه ؛ رویای رسیدن به قدرت از طریق تکفیر و قتل دیگران" تهیه کرده که در روزنامه الحیات به طور کامل منتشر شده است که در این گزارش به ابعاد تکان دهنده ای از گروه های خطرناک تکفیری به  اصطلاح جهادی و عقاید انحرافی و بدعت گونه و دیدگاه ها و افکار غیر اسلامی آنها و همچنین اختلافات فکری و عقیدتی این گروه ها با یکدیگر پرداخته است .

   متن کامل گزارش تکان دهنده از گروه های تروریستی تکفیری مرتبط با القاعده

کاید گزارش خود را اینگونه آغاز می کند : کسی که خود را در میان کسانی که دشمن می پندارد، منفجر می کند، چگونه می اندیشد؟ آخرین صحنه ای که در مقابل دیدگانش رخ داده چه بود، آخرین ایده ای که به مغزش خطور کرد و ماهیت احساسی که در قلبش دارد؟ چیست؟ پرسش ها فراوان و پاسخ ها اندک است..
مقتول می پرسد چرا من باید قربانی باشم؟ از قاتل می پرسد چه هدفی را از قربانی کردن  ارزشمندترین دارایی اش دنبال می کند، تکه های بدن و ...

اینها افراطیون و تروریست هایی هستند و ویژگی های فراوانی دارند پرچم سیاه و ریش بلند و نامرتب و لباس پاره پاره داشته باشند و در صحنه های جنگ با بلندگو فریاد بزنند.

منطقه در مرحله خطرناکی به سر می برد که عملیات انتحاری در آن فراگیر شده است و دامنه هرج و مرج و ناامنی گسترش یافته است و نفوذ القاعده افزایش پیدا کرده است، این نوعی بازی است که مرگ آسان ترین راه برای رسیدن به هدف با هر وسیله ای است که مناسب می بینند.

هنگامی که وارد حومه دمشق شدم، به گروهی که با آن همراه بودم، گفتم من یک خبرنگار هستم می خواهم گزارش هایی در خصوص اپوزیسیون سوریه به رشته  تحریر در آورم. هنگام عصر، دو جوان مرا به منزلی بردند که افراد زیادی به آن وارد و خارج می شدند. منزل به نظر می رسید یکی از اتاق های عملیاتی است. کسی به حضور من اعتنایی نکرد. حدود یک ساعت و نیم نشستم. مردی که ریش های انبوه و شکم چاقی داشت، ماموریت ها را در میان جنگجویان توزیع می کرد. وقتی من وارد شدم به من خوشامد گفت و هر از چندگاهی به من خوشامد می گفت تا اینکه فرصتی برایش به وجود آمد، از من درباره چیزی نپرسید. پس از آنکه شب را سپری کردم. به مکانی رفتم که مقرش بود.

ساعت پنج صبح بود که این مرد آمد و از من خواست همراهش بروم، در طول مسیر از من پرسید چرا فاصله های طولانی را برای رسیدن به اینجا(مقر گروه های مسلح) طی کرده ام و من گفتم روزنامه نگارم و برای شناخت مردم نسبت به آنچه رخ می دهد، تلاش می کنم. او محتاط بود. به من گفت روزنامه نگاران و خبرنگاران اغلب با دستگاه های اطلاعاتی ارتباط دارند، برای من چگونه باید ثابت شود که تو هم جزو این افراد نیستی ؟ به  او گفتم یا به من  اعتماد می کنی یا اینکه به همان جایی که آمدم برگردم. چه اینکه من برای اولین بار است که به این سرزمین آمده ام و چیزی از جغرافیای آن نمی دانم، همچنانکه شما می توانید باندی به چشمم بزنید و اقدامات محتاطانه خود را انجام دهید. من نمی خواهم از اسرار نظامی شما سر در بیاورم. فقط دوست دارم اسرار تفکر و شیوه  اندیشیدن و دیدگاهتان درباره درگیری و نبرد را بدانم، می خواهم بدانم که شما چرا می جنگید؟ نظر شما درباره آینده سوریه چیست؟

به او گفتم که تحصیل کرده شریعت اسلامی هستم و از علوم آن مطلع هستم. او پرسش هایی از من درباره علوم شریعت پرسید و من پاسخش را دادم. پس از طی مسافتی به یکی از اردوگاه ها در باغات حومه دمشق رسیدیم. اینجا بود که فهمیدم در میان یکی از گردان های اسلامی هستم. اما به ذهنم خطور نمی کرد که با یکی از گروه های وابسته به جبهه النصره همراه هستم که جهان از سری بودن دنیای این گروه ها و وحشی بودنشان سخن می گوید.

ابو مالک در بلادالشام / ورود به جمع خطرناک ترین گروه های تروریستی جهان

ابومالک نزد من اعتراف کرد که یکی از امیران جبهه النصره در بلادالشام است. علاقه زیادی به آشنایی با این افراد از نزدیک داشتم، اما در عین حال نگرانی و وحشت زیادی وجود من را فرا گرفته بود. از او درخواست کردم مصاحبه تصویری داشته باشم که به دلایل امنیتی نپذیرفت. او به من گفت ما در رسانه ها ظاهر نمی شویم. به او گفتم مانعی ندارد. بنابراین با هم گفتگو می کنیم. می خواهم بدانم شما چگونه فکر می کنید و طرز تفکرتان چگونه است؟ می خواهم رک و صریح با تو بحث و گفتگو کنم، اما اول باید به من امان بدهی چرا که من فقط یک فرد بی دفاع در میان شما هستم. ابومالک خندید و گفت در امان هستی، مسلمانان نسبت به هم رحم می کنند و از یکدیگر در امان هستند.

به او گفتم ممکن است روزی این مصاحبه ها را منتشر کنم. او پاسخ داد مانعی ندارد منتشر کن البته امیدوارم با امانت داری و صداقت آن را منتشر کنی.
با ابومالک در طول یک هفته درباره مسائل مختلف بحث و گفتگو کردم. گفتگوی ما در بسیاری از مواقع به موضوعات حساس رسید و نزدیک بود خطوط قرمز را هم پشت سر بگذارد و این مهمترین محورهای گفتگوی صریح من با ابومالک

دنیای القاعده

چگونه فردی به قاتلی که با نام خدا آدم می کشد، تبدیل می شود؟ مهمترین اختلافات میان القاعده و جریان های اسلامی چیست؟

آیا القاعده یک تشکل دارای اندیشه واحد است یا شاخه هایی دارد و مهمترین اختلافات میان گروه هایش چیست؟ چگونه این افراد در بازی بزرگی که ابعادش را نمی دانند، وارد شده اند.

ستون و پایه تفکر سلفی جهادی یا القاعده آن طور که ابومالک می گوید" ایده حاکمیتی است که سید قطب و ابوالاعلی المودودی منادی آن هستند. هدف انسان مسلمان این است که برای آزادی سرزمین مسلمانان از دست استعمارگران و اجرای شرع الهی و تحکیم آن در زمین تلاش کند. خداوند می فرماید " ان الحکم الا لله : هیچ حکمی جز حکم خدا نیست(دقیقا تفکر خوارج اینگونه بود) و هر قانون دیگری غیر از این باطل است."

اما راه اقامه شرع الهی در زمین از نظر ابومالک،" جهاد و جنگ است که سلفی جهادی نامیده شده است، زیرا جهاد را وسیله ای برای تغییر می داند و هر کس به این ایده ایمان دارد، برادر دینی ما می شود."

اما رکن دوم، دوستی و دشمنی است، به طوری که عناصر القاعده هر کس را که چنین فکری داشته باشد، برادر مسلمان می دانند که باید با او دوستی ورزید و از او حمایت کرد و هر کس مخالف این اعتقاد و اندیشه باشد، کافر و مرتد است و باید با او دشمنی ورزید.

از او(ابومالک) پرسیدم ببخشید یا ابومالک، تو چگونه وارد دنیای "القاعده" شدی؟ به من پاسخ داد که دوستی داشته است که او را بارها نزد شیخی در اردن برده است که به ابومحمد معروف بوده است و پس از آن، اندیشه ها و افکار شیخ ابومحمد وی را متقاعد کرد که هدف از وجود انسان در زمین اجرای این پیام آسمانی و پیوستن به این برادران( اعضای القاعده) برای برپایی شرع و احکام الهی در زمین است.

برای رسیدن به چه اهدافی تلاش می کنید؟

ابومالک در این خصوص پاسخ داد " هدف اساسی برپایی حکومت الهی در زمین است، اما اولویت ها از مکانی به مکان دیگر پیش از رسیدن به این هدف فرق می کند. گامی هدف اخراج استعمارگران است که در دهه هشتاد در افغانستان از سوی جنگجویان عرب آغاز شد و گامی هدف ممکن است حمله به منافع بیگانگان باشد که در یمن در دهه نود با منفجر کردن ناو کول در سال 2000 و انفجار کشتی فرانسوی در سال 2002 و حمله به گردشگران انگلیسی و استرالیایی در ابین در سال 1998 اتفاق افتاد و گاهی هدف، سیطره بر برخی مناطق برای ایجاد پایگاه آغاز حملات و اماکنی برای آموزش و جذب نیرو باشد که هم اکنون در افغانستان از سوی طالبان و القاعده عرب شاهد هستیم..

همه کافرند؟

یهود، مسیحیان ، بوداییان، چپ گراها، لائیک ها و ملی گراها از نظر ابومالک کافر هستند و هیچ جای بحثی در این زمینه نیست. اما در خصوص طوایف اسلامی، شیعیان و دروز هم از نظر ابومالک( تروریست های القاعده)کافر هستند. در خصوص اهل سنت، هر کس در روند  دموکراتیک و قانونگذاری مدنی مشارکت کند، کافر است و هر کس نماینده انتخاب کند، کافر هست. و هر کس، انتخاب کنندگان را کافر نداند، او هم کافر است و البته دلیل این کافر دانستن از نظر ابومالک این آیه است : ومن لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الکافرون(و آنها که به احکامى که خدا نازل کرده حکم نمی کنند، کافرند)..

به او گفتم، ای ابومالک، بر اساس این نظریه، هر کس مخالف تفکر و ایده شما باشد، کافر است و بنابراین هیچ مومنی بر روی زمین جز شما باقی نمی ماند که وی پاسخ داد : به زودی روزی خواهد آمد که همه به اسلام صحیح بازخواهند گشت و آن روزی خواهد بود که خلافت به زمین بازمی گردد .

کمی با وی در خصوص اصول و ضوابط تکفیر از نگاه وی بحث کردم و به صراحت نگرانی در وجودم از اینکه مبادا در نهایت حکم به تکفیر من دهد، وارد شد. البته که حرف هایم با حرف هایش همسو نخواهد بود. اینجا بود که از ابومالک تعهد گرفتم که با سعه صدر با من رفتار کند حتی اگر از نظر وی من کافر شده ام. چرا که من فقط می خواهم چیزهای بیشتری از حقایق دینم یاد بگیرم.

ابومالک خندید و گفت نگران نباش روزنامه نگار، دین ما مردم را به بهترین چیزی که هست به سمت خدا دعوت می کند.

  بنابراین من با بهترین لحن به وی گفتم : درباره تصاویر کشتار وحشیانه ای که در  پایگاه های اجتماعی از سربریدن و خوردن قلب ها منتشر شده است، چه می گویی.

او گفت این رفتار استثنایی و رفتارهای نادر است و جریان های  القاعده درباره آن اتفاق نظر ندارند و بعدا در این باره مفصل با تو حرف خواهم زد.

به او گفتم این نقطه را به طور مفصل بررسی خواهیم کرد البته پس از پایان موضوع تکفیر، چرا که مساله مهمی است و بر اساس آن  احکام و رفتارهای عجیب و غریبی صورت می گیرد.

به او (ابومالک) گفتم اولا برخی ضوابط را پیش از ورود به بحث وضع کنیم، رسول الله(ص) فرموده است هر کس مومنی را کافر بشمارد، خود کافر شده است و این هشدار بزرگی است که پیش از تکفیر هر انسانی درنگ کنیم.

درباره تفسیر آیه ای که ابومالک قرائت کرده بود، داشتم حرف می زدم که وی سخنم را قطع کرد و گفت اگر گمان کند که قانون مدنی بهتر از قانون الهی است، این کفر صریح و آشکار است.

به او گفتم، حرف شما قبول، اما چگونه حقیقت اعتقادش را می شناسی مادامی که اعتقاد باوری در عقل و قلب است، چگونه این حقیقت را از قلبش کشف خواهی کرد، به او گفتم حتی اگر آن چیزی که تو می گویی درست باشد، این یک مساله مورد اختلاف است و جایز نیست که انسانی را کافر بدانی مگر اینکه با امری مخالفت کرد که قاطعانه قابل اثبات و با دلیل محکم همراه باشد و پیامبر(ص) هم می فرماید که هر کس بگوید لااله الاالله وارد بهشت می شود، آیا کلمه توحید برای مصونیت در برابر کفر کفایت نمی کند به ویژه باتوجه به اینکه بسیاری از مردم عوام هستند و از تفکر شریعت و جزئیات آن اطلاعی ندارند.

نکته دیگر مربوط به شیوه برپایی حکومت اسلامی و اجرای احکام الهی است که به اعتقاد من، خشونت صحیح ترین شیوه برای رسیدن به این هدف نیست. چرا که پیامبر(ص)سه سال در مکه به صورت محرمانه مردم را به سوی خداوند دعوت می کرد. خشونت، خشونت می آورد و همچنین فضای دشمنی علیه اسلام ایجاد می کند و سبب می شود تا مسلمانان را به تروریسم متهم کنند و مردم از آنها دچار وحشت شوند که مفاسد آن بیشتر از منافع آن  است. جنگ در اسلام برای دفاع از خویش و اخراج استعمارگران و مبارزه با دیکتاتورها مشروع است، اما برپایی حکومت اسلامی فقط با دعوت و تبلیغ و آموزش و انتخابات و متقاعد کردن مردم و از طریق چارچوب های مسالمت آمیز امکان دارد.

ابومالک از جایش برخاست و شروع به راه رفتن در بین درختان کرد، سنگی را برداشت و به برکه آب مقابلمان پرتاب کرد و سپس با لحن تندی روی به من کرد و گفت " هان ای خبرنگار از رویاهایت بیدار شو، تو گمان می کنی به مسلمانان در صورت رسیدن به قدرت از طریق روند مسالمت آمیز  اجازه تغییر را خواهند داد. دو نمونه برایت مثال می زنم. در الجزایر اوایل دهه نود و اکنون در مصر. آنها فقط به مسلمانان اجازه ورود به روند انتخابات برای جذبشان دادند، اما وقتی اوضاع از کنترلشان خارج شود، مسلمانان را کنار زده و به زندان می افکنند . همه جهان علیه آنها توطئه چینی می کنند. تغییر تنها زمانی ممکن است که تو قدرت داشته باشی، حمایت از حق با شمشیر امکان دارد.

دولت اسلامی

روز بعد، ابومالک مرا به همان مکان روز اول برد، برخی جنگجویان در حال فراگیری آموزش نظامی بودند و باندهای سیاه پوشیده بودند، ابومالک به یکی از جوانان اشاره کرد و گفت این جوان از ارتش نظام سوریه جدا شده است. او سپس به یکی دیگر از جنگجویان اشاره کرد و گفت این فرد در عراق جنگیده، آن فرد در افغانستان جنگیده است و همه این افراد، دنیا و آنچه را در آن است، رها کرده اند و هدف همه اینها اعتلای کلمه الله در زمین است.

سپس با ابومالک به گردان دیگری که همپیمان آنها بود اما تابع دولت اسلامی عراق و شام(داعش) بود، رفتیم.

نزد امیر گروه که ملقب به ابوالقعقاع بود، رفتم. هنگام گفتگو، این فرد تلفن همراهش را بیرون آورد و از من خواست فیلم سربریدن یکی از کفار به زعم وی را ببینم. به او گفتم کجا او را کشته ای، گفت سه روز پیش او را کشتم. به او گفتم چرا کشتی؟ گفت او کافر نصیری بود. به او گفتم آیا او با شما می جنگید؟ آیا  او یکی از شما را به قتل رسانده است، گفت، نه ولی او طرفدار نظام بود. به او گفتم آیا کشتن فردی به خاطر اینکه طرفدار نظام است ولی با شما نمی جنگد، جایز است.

و(ابوالقعقاع) پاسخ داد همینکه او نصیری است کفایت می کند. به او گفتم آیا کشتن هر انسانی که فقط به این خاطر که از نظر دین یا دیدگاه با شما فرق دارد، جایز است. او گفت هر کس که به این نظام کمک کند و هر کس علوی، شیعی و نصرانی باشد، از نظر ما کافر است و باید کشته شود.

به او گفتم ای مرد! می توانم کمی با هم با آرامش بحث کنیم؟ پاسخ داد بله می توانیم.

گفتم تو امیر این گروهی و از چند روز پیش فتوای قتل انسان را صادر کرده، آیا نمی دانی که فتوا نیاز به آن دارد که انسان از برخی از علوم اسلامی آگاه و مطلع باشد و حتی دانستن این علوم هم ، انسانی را مجتهد نمی کند، بلکه فقط او را مقلد نمی کند. اجتهاد شرط آن است و این جایگاهی است که تنها کسی که عمرش را در راه کسب علوم اسلامی صرف کرده است، به دست می آورد. آیا تو این علوم را می دانی؟ گفت، بله، حدیث، عقیده و فقه. به او گفتم، نه، بلکه این علوم، اصول فقه است زیرا علم اصول ما را به ضوابط و سازوکارهایی رهنمون می شود که از طریق آن و بر اساس آن احکام قرآن و سنت استخراج می شود.

و دومین علم، زبان عربی است، زیرا قرآن به زبان عربی نازل شد، اما سومین علم، علم اصول حدیث است تا ما از سلامت نقل و صحت متن اطمینان و یقین حاصل کنیم.

به او گفتم ای ابوقعقاع، آیا این علوم را فراگرفتی؟ پاسخ داد، بله. به او گفتم یک مبحث اساسی در علم اصول فقه وجود دارد که نامش قیاس است و ستون قیاس، علت است. آیا تو می توانی تفاوت علت و سبب را بیان کنی؟ این فرد تلاش کرد تا تفاوت این دو را برایم تشریح کند، اما درست تشریح نکرد. از ترس اینکه مبادا از من بدش بیاید، اشاره کردم که آنچه گفته صحیح است. او گمان می کرد که من برای اینکه او را در مقابل گردانش در تنگنا قرار دهم، تلاش می کنم. پس از مدتی از او در خصوص تفاوت میان حدیث مقطوع و حدیث منقطع در علم اصول حدیث پرسیدم. اما چیزی نمی دانست. سئوالاتی در خصوص زبان عربی از او پرسیدم که برایم مشخص شد که حتی از مسائل جزئی زبان عربی چیزی نمی داند. در این لحظات داشتم به ابومالک نگاه می کردم. آرزو می کردم که ای کاش با ابوالقعقاع سه روز پیش از مرگش گفتگو می کردم.

گمان می کردم که می توانم زندگی اش را نجات دهم.او به من گفت که نزد علما درس خوانده است و در هیچ مدرسه یا دانشگاهی تحصیل نکرده است. کم کم احساس کردم که ابوالقعقاع از حضور من ناراحت است . از او اجازه خروج گرفتم و برگشتیم.

در طول مسیر حرکت به ابومالک با تعجب گفتم، آیا صدور احکام کشتار به این شیوه درست است، او به من گفت افراط در کشتار مخالفان یکی از مهمترین محورهای مورد اختلاف میان گروه های النصره و بین ما و گروه دولت اسلامی عراق و شام است. به او گفتم، کشتن و گرفتن جان یک انسان از خطرناک ترین مسائلی است که دین درباره آن هشدار داده و اینگونه اقدامات، به اسلام و مسلمانان خدشه وارد می کند. نکته مهم این است که فردی را که ابوالقعقاع به قتل رساند، اثبات نشده که با شما می جنگید.

به موضوع غیرنظامیان وارد شدم و از او پرسیدم آیا کشتن غیرنظامیان با مواد منفجره مجاز است. ابومالک گفت پاسخ این سئوال را فردا می دهم.

ساعت 11 شب روز بعد، ابومالک مرا به خانه اش برد. رایانه خود را روشن کرد و چند نوار ویدئویی منتشر شده در پایگاه های خبری شان را نشانم داد که به این اشاره می کرد که جبهه النصره برخی عملیات ها را به خاطر وجود غیرنظامیان انجام نداده است. به من گفت که آنها با پیرمردها یا کودکان یا زنان یا هر غیرنظامی نمی جنگند مگر اینکه ضرورت اقتضا کند.

به او گفتم : آیا تمام اعضای جبهه النصره چنین اعتقادی دارند. گفت متاسفانه نه. برخی عناصر و گردان هایی که تفکرشان به تفکر دولت عراق و شام نزدیک است، کشتار غیرنظامیان را هنگام عملیات مجاز می دانند، اما این افراد در جبهه النصره اندک هستند و بیشتر آنها در ادامه به دولت عراق پیوستند.

به ابومالک گفتم درباره انفجارهای در مرکز دمشق پایتخت سوریه چه نظری دارد؟ وی نظام را به دست داشتن در بیشتر این عملیات ها متهم کرد، اما این مساله را هم تکذیب نکرد که برخی گروه های وابسته به النصره یا دولت عراق و شام این انفجارها را انجام داده باشند. او به من گفت بعدا درباره اختلافات میان شاخه های القاعده با هم صحبت خواهیم کرد. به او گفتم آیا در داخل القاعده، جریان هایی وجود دارد . از وی خواستم بخشی از این اختلافات را برایم تشریح کند البته به ویژه میان دولت اسلامی عراق و شام

جریان های القاعده و شاخه های آن

ابومالک تاکید کرد تفکر هر دو تشکل جبهه النصره و دولت عراق و شام، تفکر القاعده است و از ایمن الظواهری تبعیت می کنند.

1- فرق دو طرف در زمینه تشکیلاتی و سازمانی این است که بیشتر اعضای جبهه النصره سوری هستند که از نظر قدرت و سازماندهی برتر از دولت عراق و شام هستند و دلیلش این است که آنها چندین ماه پیش از دولت عراق و شام حضور داشتند و به خوبی با مناطق و روستاهای سوری آشنا هستند و همچنین همانند دولت عراق و شام به شکل نامنظم و بی هدف نمی جنگن و هیچ مانعی برای ائتلاف با دیگر گردان های مسلح مخالفان ندارند بر عکس دولت عراق و شام که هر چند گاهی به انجام عملیات مشترک با برخی گردان های مخالفان دست می زند، اما ائتلاف با آنها را جایز نمی داند، زیرا آنها را کافر می داند و تنها با جبهه النصره ائتلاف می کند.

2- اما دومین اختلاف میان ما و دولت عراق و شام این است که دولت عراق و شام در اعلام دولت اسلامی عجله کرد در حالی که ثبات برقرار نشده و توان آن را هم ندارد و پس از آنکه دولت را اعلام کرد برای تحمیل شریعت اسلامی به شکل خشونت بار و به زور تلاش کرد و به تخریب مراقد و تخریب قبور دست زد و سیگار کشیدن را ممنوع کرد و حدود الهی را درباره افراد کم سن و سال اجرا می کند، هر کس را که در رمضان روزه خواری کند مورد ضرب و شتم قرار می دهد و مخالفان را شکنجه می کند که این اقدامات سبب شده است هیچ جایگاه مردمی نداشته باشند.

ولی ما، معتقدیم اولویت هایی وجود دارد و تا زمانی که اوضاع به ثبات برسد، اولویوت ما سرنگونی نظام است و پس از آن تشکیل دولت اسلامی را اعلام می کنیم.

3- دولت عراق و شام به شکل گسترده ای پیروان دیگر مذاهب را هدف قرار می دهد، هر کس را که مسیح یا درزی یا  علوی یا شیعی باشد به قتل می رساند. حتی سنی هایی را که مخالف آن باشد، به قتل می رساند. اعضای این گروه  اخیرا یکی از شیوخ مطرح حومه حلب را کشتند زیرا وی از رفتارها و اقداماتشان انتقاد می کرد. این رفتارها که ما در سرزمین شام شاهد هستیم و پیش از آن در سرزمین رافدین(عراق) شاهد بودیم،  شیخ اسامه بن لادن(سرکرده سابق القاعده) و پس از وی، ایمن الظواهری را بر آن داشت تا در نامه و پیامی به شدت از رفتارهای دولت اسلامی عراق به رهبری ابومصعب الزرقاوی انتقاد کند و از آنها بخواهد مخالفان خود را به خاطر مسائل دینی نکشند مگر در صورتی که آنها اقدام به قتلشان کنند.

4- دولت عراق و شام هنگام انجام عملیات، مانعی در برابر خود برای کشتار غیرنظامیان نمی بینند حتی اگر غیرنظامیان سنی باشند حتی  اگر فواید عملیات آنها اندک باشد. آنها می گویند غیرنظامیان جهاد را تعطیل نمی کنند، ولی بیشتر گروه های ما انجام عملیاتی را که سبب کشته شدن غیرنظامیان شود، مجاز نمی دانند. البته اگر عملیات بزرگی باشد و تعداد غیرنظامی که کشته خواهند شد اندک باشد، انجام  عملیات مانعی ندارد، زیرا منفعت آن از ضررش بیشتر است و در خصوص انفجارها هم اینگونه است، اگر تعداد کسانی که از کافران کشته خواهند شد، بیشتر از تعداد مومنان باشد، انجام آن هیچ مانعی ندارد.

5- دولت عراق و شام بر اساس قاعده " و اعتدوا علیهم بمثل ما اعتدوا علیکم" عمل می کند و به تخریب کلیساهای مسلمانان و حسینیه های شیعیان فتوا می دهد، دولت عراق و شام، سربریدن را توجیه می کند. فتوا به قتل فرزندان مخالفان خود و زنانشان می دهد. حتی شاید استفاده از سلاح شیمیایی را مجاز بداند زیرا از نظر آنها نظام از این سلاح استفاده کرده است.

به او گفتم : شما چه اعتقاداتی دارید؟ وی پاسخ داد برخی گروه ها همین افکار را دارند. به او گفتم : اما بسیاری از علما، این آیه را بر خلاف تفسیر شما، تفسیر کرده اند و منظور از "اعتدوا"، پاسخ به تجاوز است. زیرا محال است که خداوند دستور تجاوز بدهد. پاسخ به تجاوز هم تنها بر اساس حدودی است که شرع تعیین کرده است. شرع توصیه کرده است که زن و کودک و پیر را نکشیم، رسول الله(ص) توصیه کرده است که هیچ کس چاقو را مقابل دامی که می خواهد قربانی کند، تیز نکند. وقتی رسول خدا(ص) درباره حیوان چنین نظری دارد، درباره انسان چگونه خواهد بود{ قطعا سربریدن انسان ها بر خلاف اصول اسلام و نظرات پیامبر اسلام(ص) است} اما فیلم هایی که ما از طریق یوتیوب مشاهده می کنیم، اوج وحشی گری را نشان می دهد که مردم را از شما و اسلام بیزار می کند. او گفت این مساله مورد اختلاف میان ما است. اما وقتی شیوه کشته شدن برخی از مجاهدان را ببینی، نظر مخالفی خواهی داشت.

نظر القاعده درباره اخوان المسلمین

نظر او را درباره اخوان المسلمین جویا شدم که پاسخ داد اینها اخوان الشیاطین هستند، آنها با کافران و آمریکایی ها همکاری می کنند، آنها صادق نیستند و طالبان قدرت هستند. و اگر زمینه برای آنها فراهم شود تا با نظام ائتلاف کنند و امتیازهایی به دست آورند، این کار را خواهند کرد و با نظام ائتلاف می کنند. اخوان المسلمین بر مصر حکومت کردند، چه دستاوردی برای ما داشتند، هیچ چیز. آیا معاهده با اسرائیل را لغو کردند، البته این کار نکردند و هرگز این کار را نخواهند کرد، چون آنها مزدور اسرائیل هستند.

تغییر از نظر ما، باید به شکل ریشه ای و انقلابی صورت گیرد و هر کس با قوانین  کافران همراه شود، از نظر ما کافر است و اخوان المسلمین با ورود به روند دموکراتیک موافقت کردند و در نظامی که احکام الهی را اجرا نمی کند، مشارکت کردند.

خبرنگار عرب می گوید : خیلی درباره این جوانان فکر کردم، مطمئن بودم که تفکرات و اندیشه آنها فقط به دشمنانشان خدمت می کند و رفتارها و اقدامات آنها هم به وجهه اسلام و مسلمانان خدشه وارد می کند و در روز بعد تلاش کردم این دیدگاهم را به  ابومالک منتقل کنم.

ابومالک به سئوالاتم پاسخ نداد و کشته شد

ابومالک صبح نزد من آمد. با هم به پشت بام منزل رفتیم. شب مهتابی بود. بلافاصله وارد بحث و مناقشه با او شدم. گمان می کردم سخنانم تغییراتی ایجاد خواهد کرد. به او گفتم از این می ترسم که شما درحالی که خودتان نمی دانید به آلت دست قدرتهای بزرگ تبدیل شده باشید و اقدامات و جهاد شما در نهایت تنها به نفع آمریکایی ها بوده و به آنها خدمت کند همان طور که افغانستان این گونه رخ داد. ابومالک خندید و گفت آیا این حرف هایی را که زدی شوخی و مزاح بود. گفتم، نه. سپس به من گفت ای مرد از خدا بترس. نگاهی به کوه قاسیون کرد و گفت جوانانی که تو دیدی در دل هایشان ایمانی قوی تر از این کوه ها دارند!
به او گفتم شکی در این زمینه ندارم و قصد ایجاد تشکیک در ایمان شما را نداشتم و دیدگاهم را توضیح خواهم داد.

ابومالک گفت بفرما دیدگاهت را توضیح بده.

به او گفتم اخلاص به تنهایی کافی نیست ای  ابومالک، بلکه باید درایت داشت و از محاسبات قدرت های بزرگ اطلاع داشت، مایلم سئوالی از تو بپرسم : چرا غرب راه ورود شما به سوریه را هموار کرد.

گفت غرب راه ورود ما را هموار نکرد. بلکه ما خود از مرزهای پر پیچ و خم و دشوار عبور کرده و مسافت های طولانی را طی کردیم تا به سوریه رسیدیم و نزدیک بود بارها کشته شویم.

وی از برخی دوستانش حرف زد که نیروهای ارتش اردن آنها را در مرزها دستگیر کردند.

از او پرسیدم : چرا کشورتان را ترک کردید؟ پاسخ داد : برای یاری و کمک به برادران مستضعف خود به سوریه آمدیم.

به او گفتم امکان ورود هزاران جنگجو از طریق مرزهای ترکیه بدون چراغ سبز آمریکا، انگلیس و فرانسه امکان نداشت که این مساله در مورد جنگجویان عرب که برای جنگ با روس ها راهی افغانستان شدند، هم اینگونه بود.

به او گفتم می خواهم چیزی به تو بگویم درباره آن فکر کن. قدرت های بزرگ ماموریت ورود شما به سوریه را تسهیل کردند تا از شر شما در کشوری که مستقر شده اید، به ویژه پس از کشته شدن سفیر آمریکا در لیبی کشته شد، راحت شوند. همچنین هدف دیگر قدرت های بزرگ ایجاد موازنه قوا با نظام سوریه است، زیرا برقراری آن سبب طولانی تر شدن جنگ در سرزمین شام و در نتیجه سبب ویرانی سوریه و خارج شدن آن از معادله مناقشه اعراب و اسرائیل و غرق شدن آن در جنگ داخلی می شود. بنابراین مخالفان سوری قادر به ایستادگی در برابر نظام نیستند و هیچ راهی جز کمک گرفتن از القاعده نداشتند.

غرب همچنین می خواهد به جنگ بعد طایفه ای بدهد به ویژه اینکه همپیمانان نظام از شیعیان و علوی ها و مخالفانش از اهل سنت هستند. اما هدف چهارم، کشتن هر تعداد ممکن از شما( تروریست های  القاعده) است و هر گونه سازشی در نهایت به زیان شما انجام خواهد شد و شما بهای آن را پرداخت خواهید کرد، زیرا طرح هایی که شما ارائه می کنید، هیچ کس با آن موافقت نخواهد کرد و حتی اسلام گراهایی مانند اخوان المسلمین هم آن را نخواهند پذیرفت چه برسد به لائیک ها.

در پایان به او گفتم، ابومالک! از این می ترسم که هدف آمریکایی ها، نابودی و ویرانی سوریه و ایجاد هرج و مرج در آن است تا نظام سقوط کند و در صورت سقوط نظام، شما قطعا تفنگ های خود را به سمت ارتش آزاد و کردها و دیگر گردان ها نشانه خواهید گرفت که سوری ها را وادار خواهد کرد برای نجات کشور و خودشان از شر شما، از غرب درخواست کمک کنند که در این صورت آمریکایی ها، فرانسوی ها و انگلیسی ها بر روی اسب سفید باز می گردند تا زمام بازی اطلاعاتی برای سوریه و منطقه را به دست گیرند و بهای برقراری امنیت و ثبات، ثروت های کشور و صلح با اسرائیل باشد..

معتقدم که سازمان های اطلاعاتی به بسیاری از گروه های وابسته به جبهه النصره و دولت عراق و شام رخنه کرده اند و تو ای ابومالک در صورتی که زنده بمانی خواهی دید که دولت اسلامی یک رویا و توهم است و هرگز چنین دولتی به دست شما در سوریه شکل نخواهد گرفت و القاعده و همپیمانانش ضربه قوی و دردناکی دریافت خواهند کرد.

ابومالک به من گفت : محاسبات شما خبرنگاران، دنیایی و مادی است، ولی ما ایمان داریم که هر چه اتفاق می افتد، تقدیر الهی است. خداوند می فرماید : وما النصر إلا من عند الله و همچنین می فرماید : ویمکرون ویمکر الله والله خیر الماکرین...

روز بعد، با ابومالک خداحافظی کردم. پس از آن تنها چند بار با او در تماس بودم. همین چند روز پیش نامه ای به دستم رسید که در آن نوشته شده بود ابومالک شهید شد!

انتهای پیام/